تبليغاتX
جناب کارگردان

       فقط چون میخوام اعلام کنم که هنوز نفس میکشم ، بعد از یکسال و نیم ، سلام . مدتیست که دارم به دوستان قدیمی سر میزنم و حالشون رو میپرسم . عجیب اینجاست که بیشتر اونها هم تو این مدت کرکره ها رو پایین کشیدن و احتمالا دنبال شیوه های بیانی دیگه ای رفتن .

     به هر حال هر کدوم از دوستان که اینجا اومد، ما رو مطلع کنه ، خوشحال بشیم .

     این هم چندتا از شعارهای پیامکی من ، پیش از انتخابات :

* نمیدونم حضرت علی(ع) برای چی سی سال سکوت کرد؟  آیا اسلام ارزشش بیشتر از خلافت بود ؟  نیست ببینه رئیس جمهور مردمی مون تو یه شب سی سال انقلاب رو شخم زد !

 * خدایا ، این (خوبان) با توهم رای رهبری به احمدی نژاد و با شعار مبارزه با فساد ، دارند تنشی ۴ ساله و بی ثمر را تایید میکنند ، خودت مراقب کشور صاحب امرت باش .

* رای به احمدینژاد برای من مثل برگشت به اهواز می مونه !   هر وقت بهش فکرمیکنم میبینم وطنمه ، دوستش دارم ، همه خودی هستن  .  اما صدتا مشکل حل نشده داره !

*  تسلط بر بیان و مهارت بالا در فرافکنی مشکلات ، تیر خلاص احمدینژاد به رقبا .

    البته با این فضایی که اخیرا جناب نخست وزیر به وجود آورده ، همون بهتر که رای نیاورد و اصلا شاید اینطوری بهتر شد تا معلوم بشه قانون مداری یعنی چه ؟  فقط یکی به من بگه اگر کسی بنام آقای خامنه ای رهبر این مملکت نبود ، الان یعنی حدود دو هفته بعد از انتخابات مملکت چه وضعیتی داشت ...

+   پنجشنبه 4 تیر1388   جناب کارگردان | 

    موقعي كه تلويزيون فيلم هندي پخش ميكند دلم براي همسرم ميسوزد ! بنده خدا از يك طرف دوست دارد با ديدن آن ، بخشي از خاطرات ده پانزده سال پيش اش كه ديدن فيلمهاي هندي در تلويزيونهاي كشورهاي عربي بوده را در ذهنش تداعي كند ، و از سوي ديگر با كسي مثل من طرف است كه بدبختانه نميدانم چرا هر چه ميكنم نميتوانم به احترام سليقه همسرم هم كه شده ، هنگام پخش اين فيلمها آرام بگيرم و خنده ام نگيرد . چند ماه پيش هم كه بلاخره يك بار توانستم خودم را كنترل كنم و چيزي نگويم ، اين بار با شليك خنده دخترم روبرو شد . چرا كه در صحنه اي از فيلم ، جناب « آميتاب بچان » پس از اينكه با همسرش خدا حافظي كرد و از خانه بيرون آمد ، به سراغ يك كيوسك تلفن رفت ، و با خانه اش تماس گرفت و از درون تلفن براي زنش آواز خواند ! البته هميشه در اينطور مواقع خودش هم خنده اش ميگيرد و ميگويد :  « باور كن خودم هم ميدونم كه فيلمهاشون خيلي مسخره س ولي من بيشتر از آوازهاشون خوشم مياد كه اونوقتها توي فيلمهاشون پخش ميشد » ( منظورش همان آوازهاي گرگم به هوا و قايم باشك بازي آميخته با تحركات موزون است ) و من هم بلافاصله با او ادامه ميدم : « كه الان هم ديگه اون آوازها اينجا پخش نميشن »

   آخر بابا ، بلاخره آدم حداقل با ديدن يك فيلم بايد اتفاقي از نوع سرگرمي برايش افتاده باشه يا نه ؟ بلاخره توي هر نوع فيلم و سريال ايراني ، چيني ، عربي ، ژاپني و ... بلاخره به ابتدايي ترين شكلش هم كه شده ، سعي ميكنند پيامي اخلاقي يا با عرض پوزش يك كوفتي را درونش بگنجانند تا بتوانند سريال شان را بخورد بيننده بدهند .  همين يانگوم معصوم (س) هم با وجود متن آش دوغي اش كه به ترتیب ، در قسمتهای زوج و فرد سريال ، يا تصميم به قتلش ميگرفتند ، يا حلوا حلوايش ميكردند ، بلاخره چارتا پيام اخلاقي و بهداشتي و خواص مواد غذايي از ميان آش شله قلمكاري كه براي جناب عاليجناب ميپخت در مي آمد . ( اين را ميدانستم كه IQ شرقيها پايين تر از خيليهاست ، ولي فكر نميكردم خودشان با منگول نشان دادن مردمشان ، اينگونه به آن اعتراف كنند ) يا فيلمهاي ترسناك براي ترسيدن ، كمدي براي خنديدن ، هاليوودي براي انگشت به دهان ماندن ( از جلوه هاي ويژه شان ) و بلاخره هركدام كاربردايي دارند .

    اما گذشته از همان آوازهاي مذكور كه نقش سس سالاد اين فيلمها را براي بيننده عامي بازي ميكنند ، واقعا چه جذابيتي در اين ژست هاي خاص بازيگران هندي و داستانهاي دزد و پليسي كه از بچگي با هم پدركشتگي داشته و چه ميدانم ... همديگر را پيدا كردن هاي پس از ساليان دراز ، هوا پريدن ها ، و شانسها و اتفاق هاي نادر خاص اين فيلمها و افكتهاي صوتي تكراري مشت و لگد در آنها هست ، كه بيننده عامي با وجود تمام تصنعی که در آنها حس میکند ، باز هم از این فیلمها دل نمیکند ؟

   مدتي قبل يكي از اين دوستان وبلاگي كه خيلي سنگ فيلمهاي هندي را به سينه ميزد ، در پاسخ به جوابي كه من در زير نوشته اش گذاشته بودم ، ميگفت زود قضاوت نكن ، و اصرار داشت كه اول بايد فيلمهاي جديدشان را ببيني بعد قضاوت كني . در صورتي كه اتفاقا تنها تصاويري را كه از فيلمهاي هندي ميشود تحمل كرد همان تصاوير قديمي راج كاپور است كه اطفال روستايي و بدون تنبان را بغل ميكند و ضمن محبت به آنها آوازش را هم ميخواند .

   شايد تنها علتي كه از نظر بنده ميتوانست وجود داشته باشد ، نزديك بودن حال و هواي داستانهاي فيلمهاي هندي با داستانهايي مانند قصه هاي شهرزاد و ساير داستانهاي پايان خوش شرقيست ، كه آنها را هم زماني براي بچه ها ميخواندند تا خوابشان ببرد . ولي جالب اينجاست كه ديگر در فيلمهاي جديدشان هم ، خبري از آن قصه هاي هزارويكشب گونه نيست .

   حالا بعد از تمام اين حرفها ، بنده را در سفرهاي با اتوبوس تصور كنيد كه هر بار مجبور بودم يكي دو ساعت ، با چشم دوختن اجباري به يك مانيتور ، يكي از اين فيلمها را تا آخرش تحمل كنم !

+   یکشنبه 11 آذر1386   جناب کارگردان | 

    شروع ميكنم تا ببينم اينبار نيز ميتوانم مانند سالهاي قبل نويسنده ثابتي براي اين صفحه باشم يا نه؟ شما هم برايم دعا كنيد . همانطور كه قبلا عرض شد در اين مدت زندگي ما هم مانند شما داراي فراز و نشيبهايي بود كه همچنان مهمترين آنها براي بنده ، توفيق سفر به ديار وحي در ارديبهشت گذشته بود . رويايي دوهفته اي كه انشاالله نصيب هر عاشقي بشود .السلام علیک ایها النبی ...

     در مهلت ثبت نام عمره مفرده در اداره مان ، به همسرم عرض كردم : بلاخره به ما اذن زيارت انفرادي ميفرماييد يا خير ؟ كه بلاخره ايشان در آخرين روز ثبت نام يعني 12 اسفند گذشته رضايت خويش را اعلام نمودند و بنده هم با عجله ، نامه درخواست خود را نوشته و آنرا در نيمساعت آخر ثبت نام ، بر روي ميز مسئول ثبت نام قرار دادم . عصر همان روز منشي مدير كل به موبايلم زنگ زد و گفت : فلاني مشتلق بده كه در قرعه كشي به عنوان اولين نفر اسمت درومد .  بنده را ميگوييد ؟ ...

     دو ماه و اندي پس از آن روز در اواخر ارديبهشت ، هواپيماي سعودي حامل ما پرواز كرد و در يك صبح خيال انگيز به مدينه رسيديم .

     اما از ويژگيهاي سفر ما ... اولينش همراه داشتن دوربين ديجيتالم بود كه چقدر بدردم خورد و خدا را شكر كه توانستم آنرا سالم برگردانم . خصوصا با اخباري كه تازگيها راجع به آزار و اذيت وهابيون ، نسبت به اعمال شرك آميز ما شيعيان ميشنوم .  گر چه ما را هم يكي دو باري به جرم شركوگرافي ! و گرفتن تصاويري از گنبد خضراء ، از حياط مسجدالنبي بيرون انداختند ، ولي باز جاي شكرش باقيست كه دوربين و عكسهاي آن كه حدود 300 تايي ميشوند سالمند .ورودی اصلی بقیع ... و عشاق محروم از زیارت ...

از ديگر نكات جالب اين سفر اين بود كه من به نوعي ، با تمامي همسفرانم فرق داشتم ، چرا كه هم از طريق قبولي در يك قرعه كشي اداري آمده بودم ،  هم مجرد آمده بودم ،  در آن زمان دستم خالي بود و بيش از 120 هزار تومان براي تمامي مخارج سفر و سوغاتي در اختيار نداشتم ، و هیچ قراري هم براي بدرقه و استقبال و نصب پارچه در منزل و ...با کسی نگذاشته بودم . مثل يك بچه خوب از در خانه مان بيرون آمدم و رفتم زيارت ، و با يك آژانس برگشتم خانه و زنگ خانه را زدم و گفتم : سلام که من برگشتم ! البته دليل كوچكش اين بود كه ما در شهري غريب زندگي ميكرديم و دلايل بزرگترش هم كه مربوط ميشوند به طرز تفكرات شخصيه بنده كه بمانند ...

اولين باري بود كه ميديدم در بدو ورود به يك هواپيما ، ميهمانداران خارجي آن تكرار ميكردند : شوماغه نيكست ! ( صندليها شماره اي نيست ) آنهم در يك پرواز خارجي . اما بعد دليلش را متوجه شدم : در هيچ پروازي نميتوان اينهمه مسافر پير و بي سواد را يكجا ملاقات كرد !

 و چه بگويم از اين بي سوادي ... حاجي سواد خواندن و نوشتن كه نميدانست ، پيش از سفر هم كه در كنار جمع آوري ليست سوغاتي ها ، حوصله گوش كردن به مسائل متفرقه حج ! مانند تاريخ اسلام و نبوت و امامت را هم كه نداشته ، ميرسيد كنار قبور مطهر ائمه بقيع ، مي ديد يك نفر وهابي افغاني دارد همه اعتقاداتش پيرامون تشیع و شفاعت و امامت و ... را ميبرد زير سؤال ،پشت دیوارهای بقیع ...  ای کاش کسانی که معتقدند هنوز هم در جامعه ما زنان آزادی و امکان پیشرفت ندارند  حتما حتما سری به عربستان میزدند ... تازه مي افتاد به فكر كه : بلاخره اعمال و تفكرما جمعيت اقليت شيعه درست است يا اين همه مسلمان غير شيعه ؟ بعضي از باسوادترين هايشان هم كه در اطراف غار حراء دنبال محل تار بستن عنكبوت و لانه كبوتر ميگشتند ! چقدر مطالعه پيش از اين سفر لازم و حياتيست .

     چقدر لذت بخش بود نماز جماعت در صفوف ساير برادران مسلمانم از ساير كشورها ، و چقدر خوشم آمد ازسني هاي هموطن خودمان كه به علت حضورشان در استانهاي مرزي ، متاسفانه كمتر با آنها هم صحبت ميشويم ، و پاكستانيها ، بنگلادشي ها كه هر بار ، اگر شده به بهانه پرسيدن زمان نماز عشاء يا موقیت مكانهاي زيارتي سعي ميكردم با آنها ارتباط برقرار كنم ؛ و چقدر متاسفم براي باصطلاح : خادمين حرمين شريفين ، كه فقط با قيافه هاي عبوسشان شناخته ميشدند .

     از غار حراء چه بگويم كه هنوز هم نمیدانم خودم آنجا بوده ام یا روحم .بهتر از این جایی برای نماز صبح سراغ دارید ؟  بله ... آن مکان نورانی خود مسجدالحرام است و اینجا بالای غار حرا ... اي كاش من هم تنبلي نميكردم و روز قبلش در زيارت دوره ( اگر چه ساعت 11 صبح بود و گرم ) همراه چند تن از همسفران رفته بودم ، چون ميگفتند خيلي خلوت بوده . اما ما كه بخيال خودمان خيلي زرنگ بوديم ، فرداي آنروز پيش از نماز صبح حركت كرديم و براي نماز صبح آن بالا بوديم ، ديديم انگار كه به يكي از مكانهاي ديدني در كشور خودمان آمده ايم كه مردم صبحهاي جمعه براي كوهنوردي به آنجا ميروند ، چون غلغله بود از هموطنان گرامي و زباني جز زبان فارسي به گوش آدم نميخورد ! و غيرايرانيها بعداز حدود ساعت 8 صبح پيدايشان شد .

افسوس كه در چنين شرايطي امكان خلوت كردن در اولين مكان نزول وحي و جبرئيل وجود نداشت . ولي امان از شامپانزه هاي اطراف غار ! بله شامپانزه . كافي بود يكي از زوار محترم به توصيه ديگران گوش نكند و پلاستيك حاوي وسايلش را در گوشه اي بگذارد تا بسرعت يكي از شامپانزه ها آنرا بربايد و ابتدا محتويات غير خوراكي آنرا شامل دوربين و جانماز و ...را به درون دره پرت كند و سپس مشغول تناول محتويات خوراكي آن شامل آب معدني و بيسكويت و ... شود !واقعا جریان این میمونهای مزاحم چیست؟ آیا بخاطر خوراکیهای زوار آنجا آمده اند  یا کسی بخاطر بی احترامی به مکان نزول وحی عمدا آنها را آنجا آورده ؟ خدا میداند

 

     هنگامي كه در مسجد الحرام شنيدم كه قرآنهايي با ترجمه فارسي هم در مكانهاي كتابدان قرآن وجود دارد حسابي خوشحال شدم ، چرا كه ديگر مجبور نبودم قرآن خودم را ببرم و بياورم . زيرا هنگام نماز جماعت نميدانستم آنرا كجا بگذارم . اما يك بار موقعي كه ضمن خواندن پاورقي ترجمه سوره نساء يكي از همين قرآنهاي ترجمه سعودي ، نام شيعه و معتزله را به عنوان خوارج از دين خواندم حسابي حالم گرفت و مجبور شدم باز هم قرآن خودم را كه ظاهرش متفاوت بود همراهم بياورم . يكي دوبار كه به علت انجام نماز جماعت آنرا روي قرآنهاي ديگر قرار دادم ، فوري يك نفر مي آمد و آنرا تورق ميكرد كه مبادا درون آن چيزي باشد !اردیبهشت بهترین ایام زیارت . تا کنون در هیچ تصویری این مکان را به این خلوتی دیده اید؟

     و در نهايت چقدر از كم بودن جراتم براي نزديك شدن به همانهايي كه بخاطرشان آمده بودم ، حالم ميگرفت . سجده گاه پيامبر در غار حراء ، محل بين قبر مبارك نبي(ص) و منبرش ، حجر اسماعيل ، قدمگاه حضرت ابراهيم ، حجرالاسود ، و در نهايت خود كعبه شريف ، از مكانهايي بودند كه يا جرات نميكردم كنار آنها حضور پيدا كنم و يا به آنها دست بزنم و يا كمتر جرات كردم . درك حضور در با ارزش ترين نقاط هستي قدري مشكل بود ... حقيقتا مشكل بود .

+   یکشنبه 6 آبان1386   جناب کارگردان | 
        هر کاری کردم لااقل در سالگرد خاموشی چراغ این وبلاگ چیزی بنویسم نشد که نشد . انشاالله دراولین فرصت که فکر کردم ابتدا میرسم به دوستان عزیزم سری بزنم ،  به خودم اجازه نوشتن مطلب هم میدهم .  فقط تا همین جایش عرض کنم که در ۶ ماه گذشته ، انتقال محل سکونت ازشهر غریب قبلی به شهرغریب جدید ، همچنین انتقال شغل با تمام مشکلاتش را در پرونده تعطیلی موقت این وبلاگ دارم . از عزیزانی که هرازچند گاهی بیاد حقیربی معرفت می افتادند و سری به اینجا میزدند سپاسگزارم .  سر فرصت مزاحم میشم .....
+   یکشنبه 7 مرداد1386   جناب کارگردان | 

     اينكه انسان موجوديست با ظرفيت پايين ، شكي در آن نيست . بارها ديده ايم يا شنيده ايم كه انساني به خاطر اينكه چهره اش از ديگران زيباتر است ، يا جيبش از ديگران پرتر است ، و يا مدير و مسئول است و موقعيت اجتماعيش بالاتر ، خودش را از سايرين جدا ، و خلاف انتظار رفتار كرده است .

 ولي عجيب اين است كه اين قانون معكوس الانتظار ،  در مورد نظم و انظباط و رعايت قوانين اجتماعي هم درست در ميآيد ، يعني اينكه ظاهرا هر جامعه اي كه داراي دستورالعملهاي غني تري در زمينه هاي مذهبي و اجتماعي هست ، كمتر از همان قوانين تبعيت ميكند .

   اگر از ژاپنيها و كره ايهاي شينتويي شروع كنيم ، ميبينيم كه چقدر مقيد به رعايت قوانين اجتماعيشان هستند و با اينكه از لحاظ اقتصادي و اجتماعي ديرتر از ديگران شروع كرده اند ، ولي سريع پيشرفت كرده اند . بعد از آنها ، اين صهيونيستهاي پدر سوخته ! هستند كه باز ، بسياري از پشت صحنه هاي جهاني و اقتصاد را در دست دارند . مسيحيان عزيز هم كه دين و مذهبشان غني تر از قبليهاست  ولي باز سرعت پيشرفتشان از قرون وسطي به اينطرف بد نبوده ، ولي نميدانم چه مصيبتي گريبانگير اين مسلمانان شده است كه هر چه بخواهي در كتاب مذهبيشان يافت ميشود ، ولي اينقدر نسبت به رعايت آن قوانين و توصيه ها ضعيف عمل ميكنند و بدنبال آن از بسياري جهات ، از ساير ملل عقب تر مانده اند . همين هم باعث شده  تا برخي ابلهان بدون مطالعه كافي در دين اسلام ، نواقص ملل اسلامي را ناشي از داشتن اين دين بدانند .

   خداوند كريم در قرآن چقدر بايد راجع به رعايت اصول در انواع قوانين اجتماعي و اخلاق و خانواده و معامله و دفاع از خوديها در مقابل دشمن و ... امر نمايند ؟  پيامبراسلام (ص) نيز ، با شيوه زندگي و رفتار و كردارش ، براستي كه  الگو و نمونه كاملي از انسان اجتماعي و پيشرفته بوده و هست .

  حالا صبر كنيد !   اجازه دهيد قدري جلوتر هم بياييم تا به شيعيان عزيز خودمان برسيم . مذهبي كه امامان آن ، عترت پيامبر و در واقع مفسران و بازكننده رموز قرآن كريم براي عامه هستند . پيروان اين مذهب ، كه ديگر كارشان خيلي درست است! هر چقدر در كلام اهل بيت سخنان زيباتر و غني تري راجع به شيوه هاي صحيح زندگي يافت ميشود ، پيروان محترم را دورتر از رعايت آن قوانين مي يابيم . از رعايت عيان ترين قوانين اسلام ، فرضا حجاب گرفته ، تا زشتي رشوه  و ربا و تبعيضهاي اجتماعي و ...  در اجتماع امروزي ما كمتر آثاري هست . اموري مانند رانت خواري يا زيرميزي و شيريني داراي چنان قواعد و اصولي شده اند كه اگر نداني وامانده اي .

براستي چرا ؟

 

+   سه شنبه 3 مرداد1385   جناب کارگردان | 

   قبل از هر چيز اعلام كنم كه بنده نه تنها اهل تماشا كردن فوتبال باشگاهي نيستم ،  بلكه از دنبال كردن اخبار آنها و اينكه كي كجا رفت و چي گفت و چي خورد و .... هم مبرا هستم ، اما با اين وجود در زمستان سالهاي 77 و 78  من در مركز خوزستان ،  با انگيزه ترين شخصي بودم كه با علاقه حاضر شدم كارگرداني بازي تيمهاي استقلال تهران و فولاد خوزستان را در استاديوم اهواز به عهده بگيرم . اين دو بازي كه هر دو بارش بصورت زنده از شبكه سه پخش شدند ، اولين كارهاي ورزشي بنده به حساب مي آمدند .

بازي كه شروع شد ديگر من بودم و چهارتا تصويربردار نيم انگيزه  و دوربينهايشان ...

   ‍«  دوربين ۳ نوكرتم ... تو فقط نماي لانگ بازيكنا رو داشته باش  ، دوربين 2 قربونت سعي كن بازيكنا رو تو همين اندازه تصويري كه برات توضيح دادم نيگهدار ، چه بيان اينطرف زمين و نزديك تو ، چه برن اونطرف ، دوربين 1سعي كن نماي فول بازيكنايي رو داشته باشي كه توپ زير پاشونه و باش ورميرن ، دوربين 4 هم مخلصتم سعي كن با نزديك شدن توپ به هر كدوم از دروازه ها يا اتفاقهاي خاص تو زمين سريع برگردي و عكس العمل تماشاچيا و نيمكت نشينا رو داشته باشي ... مربي ... مربي استقلال رو بهم بده ... زود ... اِ ... گل شد ! زود برو رو تماشاچياي فولاد ...  »

    اتفاقا آن بازيها به عنوان اولين كارهايي به حساب آمدند كه در آنها تكرار گلها و لحظات هيجان انگيز بصورت  slow motion  پخش شد ، و تا پيش از آن در شهرستانها سابقه نداشت ! حال ميفرماييد آخرين پيشرفت دهه پاياني قرن بيستم را !

    فقط اتفاقي كه در پايان كار افتاد ،  باعث شد كه همكاران واحد سيار تا چند روز به من بيچاره بخندند . قضيه از اين قرار بود كه با وجود رد شدن تصاوير از زير انگشتان مبارك بنده و پخش آنها از شبكه سراسري ، پس از تمام شدن بازي دستانم را از خستگي به كمرم زدم و به مسئول فني گفتم : ميبخشيد آقاي غلامي ، باور كن آخرش من متوجه نشدم : فولاد برد يا استقلال ؟

 

+   سه شنبه 13 تیر1385   جناب کارگردان | 
  
  با سلام  ، از آنجايي که قرارداد من براي آدرس قبل تمام شده ، همچنین کسي را  هم دم دست نداشتم تا مشکلات ( ام تي ) مربوط به قالب آن را با مبلغي کارمندي ! برايم حل کند ، مجبور شدم تا ضمن پناه به بلاگفا جان ، خودم را از شر چيزهايي که فعلا فرصت يادگيريشان را نداشتم راحت کنم .   والا ! ... آدم برود زبانش را تقويت کند ،  يا نرم افزارهايي که براي کارش و علاقه هايش مفيد هستند را ياد بگيرد ،  يا وقت بگذارد براي ام تي ؟   فقط امیدوارم اینبار که آمدیم سر چشمه بلاگفا ، سرورهایش در آمریکا مسدود نشود و این چشمه هم خشک نشود ! ضمنا چون قرار است که بستني چوبي مطلب پايين را دعوت کنم تا نظر دوستانم را راجع به طرز فکرش بخواند ، مطلب پايين همچنان فعال است .

+   سه شنبه 6 تیر1385   جناب کارگردان | 

    با وجود اينكه خودم هميشه با طعنه از دوستاني كه دير به دير آپديت ميكردند گله ميكردم ، اينبار خودم نيز دچار معضل ديرآپديتي شدم و بيش از دو ماه از اينجا دور بودم ؛ اصلي ترين دلايل اين دوري هم اينها بودند : كار و ماموريت ، ويروسي شدن و به هم ريختگي ويندوز و نداشتن فرصت براي اصلاح خودش و ويروس كش هايش ، مشكل سرويس دهنده اينترنت بنده در 20 روز گذشته  و اين اواخر، يكي دوبار تغيير موضوع اصلي اين پست به علت عاشق شدن يك نفر كه عرض خواهم كرد .

و اما مهمترين اتفاقهايي كه در اين مدت پيش آمدند و بنده فرصت پرداختن به آنها را نداشتم :

 

 

 

    ۱ـ بزرگ شدن جوجه هاي كبوتر خانمي كه انگار بهار هرسال ميخواهد روي كنتور گاز خانه مان تخم بگذارد و آدم بيكاري مثل من هر روز پيش از رفتن سر كار از آنها عكس بگيرد 

   ۲ـ رفتن بنده به نمايشگاه اعصاب خورد كن  كتاب ، كه پس از 17 سال شركت ، احتمالا به علت شلوغي غير قابل تحمل آن ، امسال آخرين سالي بود كه در آن شركت ميكردم .

 

مردي با عشق شكلاتي

و اما كسي كه  عاشق شدنش موجب تغيير موضوع اين پست شد كسي نبود جز يكي از « بستگان»  . قضيه از اين قرار است كه اين «  بسته » عزيز ( از مفردات بستگان) كه يك جوانپسر 25 ساله و مدرس دانشگاه آزاد مافوق اسلاميست ، مدتي بود كه عاشق يك « بستني» ( از متعلقات بستگان) از شاگردان دلبند خود شده بود و از مدتي پيش از مطلع ساختن خانواده اش ، از طريق sms با بنده در تماس بود و از من راجع به شيوه تحقيق پيرامون تركيبات آن بستني ، نظر ميخواست . بنده هم خدمت ايشان عرض كردم كه : ببين عزيز من ، اولا تحقيق در مورد كسي كه فقط به محل تحصيلش دسترسي داري و خانواده اش در شهري دور زندگي ميكنند  مشكل است ، و ثانيا با اطلاعاتي  كه تا همينجا خودت به من رسانده اي ، ايشان هم سنش 4 ماه از تو بيشتر است ، هم نمره چهره اش از تو بالاتر است ، هم وضع مادي خانواده اش از تو بهتر است ، هم قدش از تو بلند تر است ، و مهمتراز همه : فرهنگش با تو تفاوتهاي مسافتي دارد .اگر واقعا مسايل مهمتري مد نظرت هست ، كه نميتوان كسي را به همين راحتي به اين منظور شناخت و بايد تحقيقهاي دقيقتري انجام داد .  ظاهرا اين بستني گرامي از نوع سالار است و با تو كه يك بستني كيم شكلاتي هستي قدري فرق دارد . اگر تصميم داري مانند بسياري از دوستان جوان هموطنمان مدتي با ايشان باشي و بعد از عادي شدن  طعم روكش توت فرنگي ايشان پس از مدتي آن را change كني كه شايد درست انتخاب كرده  باشي ، به هر حال بشرآزاد ، هميشه از پديده تنوع استقبال كرده است . اما اگر ميخواهي مانند ما اممممل ها ! به دنبال زندگي و خانواده و بچه و آينده بچه ها و... باشي كه هميشه بايد دنبال بستني ليتري خانوادگي باشي !     اما بستني چوبي قصه ما پيش از اينكه قضيه را با خانواده اش در ميان بگذارد ، در حالي كه با شاگرد دلبندشان قرار و مدارهاي بعدي را گذاشته بودند و همراه ايشان در يك شام آخر رومانتيك ، دو پرس خوراك سلطاني هم نوش جان كرده بودند ، سرانجام قضيه را با خانواده اش درميان گذاشت و طبق پيش بيني هاي موثق بنده ،  آشوب خانوادگي بپا شد ،  چون مطلع بودم كه خانواده محترم ايشان هميشه از طرفداران پروپاقرص بستني سنتي حاج حبيب بوده اند .

   بلاخره به هر زحمتي كه بود ، آن شب صبح شد و استاد عاشق ما ناچار شد تا طبق تصميم گيريهاي دادگاه خانوادگي ، رضايت دهد تا اندكي هم راجع به شرايط نگهداري و تاريخ مصرف بستني دلبندشان تحقيقاتي انجام دهد و .....  داستان ما بصورتي خاتمه پيدا كند كه اصلا به درد سريال سازان شبكه هاي ما نخورد ، چون ديگر جاي آب بستن به كار و كش دادن آن تا  52 قسمت را ندارد .

    تحقيقات انجام شد آنهم چه تحقيقاتي ... ظاهرا استاد ما در اولين تحقيقات ميداني متوجه ميشوند كه بستني دلبندشان نه تنها مدتي دور از يخچال نگهداري شده ، بلكه احتمالا اندكي از روكش خوش رنگ و لعاب آن هم  در پوشش بسته بندي قشنگ آن آب شده ،  و از قرار معلوم ايشان يك ترمي را هم به دلايل نامعلومي معلق بوده اند و ....

   ولي ... ميگويم  باز خدا پدر و مادرش را بيامرزد كه با انجام تحقيقاتش زود متوجه تفاوتهايشان شد و زياد با عواطف خودش و دختر مردم بازي نكرد  نه؟

+   دوشنبه 29 خرداد1385   جناب کارگردان | 
   مبارك است ؛ هم سال نو و هم دستيابي كشورمان به چرخه سوخت هسته اي ؛ اتفاقي كه هر ايراني با انصافي را در هر كجاي دنيا كه باشد خوشحال ميكند . انشاء الله كه مديران كشور بتوانند با تصميم گيريهاي صحيح ، مشكلات سياسي پيش رو را نيز از سر راه بردارند . انصافا كه كيفيديم . خوب ... سال 84 اگر چه خدا را شكر سال خانه دار شدن ما بود ، ولي از لحاظ شغلي بدترين سال كاري من از ابتداي استخدامم تا كنون بود ، و باور كنيد اين اواخر ، يكي از اصلي ترين علتهاي كم كار شدن من در زمينه وبلاگ نويسي هم همين بود . نميدانم اين چه عادتي است كه من دارم ، هر وقت از لحاظ شغلي سرم شلوغ ميشود كتاب خواندن ها و موسيقي گوش كردنها ونوشتن هايم گل ميكنند ، و بر عكس ، آغاز فصل بيكاري براي من برابر است با فصل بي حالي ، آنهم در بيشتر زمينه ها . خداوند هم صبر ما را زياد كند و هم نبخشايد اين آدم پران ها را . اما اتفاقي كه باعث شد به امسال اميدوار شوم ، ضبط بخشي از يك برنامه مستند مربوط به شبكه چهار بود كه اگر چه خيلي محدود بود ولي باعث اميدواري من به ضرب المثل ( سالي كه نكوست ز بهارش پيداست ‍) شد . قضيه از اين قرار بود كه يكي از دوستان از تهران تماس گرفت و گفت حالا كه نوروز امسال هم مانند هر سال ميهمان مادر زنت در اهواز هستي ، بيا و بخش مربوط به خوزستان از فلان برنامه را كه شامل شهر شوش و چغازنبيل ميشود را براي ما ضبط كن . ما هم با يكي از دوستان قديمي در اهواز ، قرار و مداري گذاشته و دوربيني كرايه كرديم و از يك صبح تا عصر تصاوير مورد نظر را گرفتيم و خلاصه هم فال بود و هم تماشا . يكي ديگر از عادتهاي بد نوروزي من كه در واقع از همان قبلي آب ميخورد ، اين است كه چون در ايام عيد در خانه پدر خانم ، هيچ كار و باري ندارم ، ميشوم عين گارفيلد ! و حتي حوصله سر زدن به دوستان قديمي و فاميلها را هم از دست ميدهم . معبد تاريخي و باشكوه چغازنبيل در مجموع كل فعاليتهاي خارج از منزل بنده در اين چند روز شامل خريد كيك و شمع جهت برگزاري جشن تولد بچه هايم و رفتن به بازار كاوه براي تعويض گوشي موبايل برادر خانمم و سر زدن به كتابفروشيها بود . البته امسال مانند پارسال سفري هم به شوشتر داشتيم ، اما چشمتان روز بد نبيند ، همراه با دو اتومبيل ديگر كه هر دو نو و در حال آببندي بودند ؛ و راننده هاي آنها هم اصرار داشتند كه با سرعتي بيش از 65 رانندگي نكنند . خلاصه مسير يك ساعته اهواز به شوشتر براي ما شد دو ساعت و نيم . تازه وقتي رسيديم ايندفعه باران بهاري امانمان نميداد كه گوشه اي بنشينيم و طعامي تناول بنماييم . ولي راستي كه نوروز امسال هم عجب هوايي داشت خوزستان . هميشه با خودم ميگويم خدا كند يكوقت يكي از اين مسافران بخت برگشته نوروزي ، به خيال اينكه هميشه هواي آنجا اينطور است ، نيايد و خود را به آنجا منتقل كند . اما اي كاش سفر نوروزي امسال ما قدري شيرين تر تمام ميشد ، موقعي كه در روز دوازدهم فروردين داشتيم به شهر خودمان برميگشتيم پس از سه راهي دورود به بروجرد ، با روستايي نيمه ويران روبرو شديم كه با وجود گذشت يكي دو روز از فاجعه زلزله ، هنوز مملو از نيروهاي كمك رسان جهت خارج كردن افراد و اجساد از زير آوار بود . دست آخر هم بايد ما را ببخشيد كه در اين چند روز ، بجز چار پنج نفر نرسيدم به بقيه دوستان وبلاگي سري بزنم ، چون هم ، آنطور كه فكر ميكردم كامپيوتري در اختيارم قرار نگرفت و هم حدسم نسبت به قيمت اينترنت در اهواز درست درامد : ده ساعت شبانه ، دو هزاروپانصد تومان !
+   پنجشنبه 24 فروردین1385   جناب کارگردان | 

     معمولا هميشه توي بحث در مورد هر موضوعي ، يه عده هستن كه از آدم مثبت تر فكر ميكنن و يه عده هم منفي تر . تو بحث هاي ملي و ميهني يا مذهبي ،  من هميشه كساني كه از من مثبت تر فكر ميكنن رو دوست داشتم . دوستان خوبم آقا جواد يا خاله زهرا يا خيلياي ديگه ، مثل تمام كساني هستن كه معتقدن در ارتباط با مسئله انرژي هسته اي ،  بايستي بصورت مطلق فقط كارمون رو انجام بديم و جلو بريم  و زياد به مسائل ديگه توجه نكنيم ، كه اين تفكري كاملا مثبت راجع به اين هدفه ، ولي حرف من در اين مورد فقط يه كم فرق ميكنه : همونطور كه عرض كردم من هم كاملا به حقمون در اين مورد واقفم و معتقدم مسئولين كشور تا اينجاي كار خوب دفاع كردن و هنوز هم كه هيچ اتفاقي از جنس تهديد جدي نيفتاده ،  ولي به نظر من اگر تمام دنيا بخوان چيزي رو از ما محروم كنن و در اين ارتباط تهديدهاشون رو عملي كنن ، اونجاس كه لازمه دست به دامن مارمولك بازي سياسي شد ! مگه غير از اينه كه يه دفعه ديديم  ا ... كره جنوبي هم داره يه كارهايي ميكنه كه تا حالا مخفيش كرده ؟  مگه خودمون سالهاي سال فعاليتهاي هسته اي رو مخفي نكرديم تا با يه گاف اطلاعاتي قضيه لو رفت؟ حالا هم يه راهي پيدا كنيد كه نه سيخ بسوزه نه كباب و فعلا خرشون كنيد تا غائله بخوابه ، بعدشم خدا بده بركت اينهمه مملكت به اين بزرگي ، دوباره يه گوشه كناري پيدا كنيد و مخفيانه هر كاري خواستيد بكنيد ، به شرطي كه باز نيايد تمام جيك و پيكتون رو لو بديد . خوب ، اين هم آخرين بيانيه سياسي ما در سال جاري ؛ اميدواريم از اونجايي كه اصولا ما نه سر پيازيم و نه ته پياز ، ولي از مزه پياز با كباب سيخ بدمون نمياد ، در سال جديد كمتر دچار مسائل سياسيه شويم .

     خوب ، ما فردا داريم ميريم اهواز ، وطن نوستالژيك بنده . اميدوارم هر خوبي و بدي ازمون ديديد حلال كنيد . خدا را چه ديديد ، يه وقت ديديد الاني كه دارم اين مطالبو مي نويسم ، يكي از اين هم استاني هاي تجزيه طلب ما هم مشغول چاق كردن يك بمب ! و گذاشتن اون سر يكي از مسيراي آينده ماي بيچاره باشه ! خلاصه اگر ازمون خبري نشد ميتونيد سراغ ما رو از بعضي ‹ دوستان آشنا › بگيريد . اگر هم سالم برگشتيم كه ايشالا مثل پارسال سعي ميكنم يه نيمچه سفرنامه اي همراه با عكس تهيه كنم و بنويسم . ضمنا اگر تو اين چند مدت كارت ارزون پيدا كردم حتما سري بهتون ميزنم . خبر نداريد كه ، اهواز براي كارت و ساير خدمات اينترنتي و كامپيوتري حسابي دزد بازاره ، پارسال كه پنج ساعت اينترنت دو هزار تومن بود !

+   دوشنبه 22 اسفند1384   جناب کارگردان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
فتو بلاگ
آختونگ

اگر چه شغل نویسنده این صفحه کارگردانی تلویزیونی است ، ولی نوشته های این صفحه الزاما فقط در این زمینه نیستند ، یعنی بیشتر وقتها اصلا نیستند !

نوشته هاي پيشين

عشق شکلاتی
مظلوم حسین
تست مجری
حق مسلم ما ...
مظلوم حسين (ع)
طعم موسيقي
جوانان هنرمند ...
آخرین بازی
زنان ونوسی مردان دیپلمه
بی دردسرترین شغل اجتماع
آرشيو پيوندهاي روزانه

آرشيو
تیر 1388
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1386
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
دوستان من
حرفهایی از دل زمان
ترانه های چیـــــنی
سبــــوی عشــــــق
این شبـــــــــــــــها
من و خلـــــــوت دل
از تو تا بی نهــــایت
مــــرد دلتــــــــــنگ
کشـــکول جــــوانی
هـــوای شرجــــــی
ستاره های آسمان
ایـــــــرســــــــــــــا
ایـــــــران زمیـــــــن
خلــوت انــــــــــس
با خاطراتم از هلند
هـــزاردســــــــتان
خـــــــــاله زهـــــرا