تبليغاتX
جناب کارگردان

   باز هم يك هواپيماي ديگر و يك حادثه ديگر... حادثه اي كه فقط مي توان آن را نظاره كرد و ساكت ماند... منتظريم تا اينبار نيز، يك وزير راه وترابري ديگر را استيضاح كنند !   از تمامي دوستاني كه ،  خود را همدرد دوستان و همكاران اين عزيزان احساس كردند و ابراز همدردي كردند  سپاسگزارم ، اگر چه به سبب تفاوت حوزه و محل كار ، تنها يكي دو تن از اين عزيزان برايم آشنا بودند ... خدا رحمتشان كند .....

                                           ...................................................

   بلاخره فتوبلاگ ما هم راه اندازي شد . تركيبي از چند عكس قديمي و جديد و تصويرسازي و كاريكاتور . عكسهاي قديمي مربوط ميشوند به دوران دانشكده و سفرهاي لذتبخش عكاسي آن دوران ،  و عكسهاي جديدتر مربوط مي شوند به سالهاي اخير و بچه هايم و زمستان پارسال و پاييز همين امسال .   عكسهاي قديمي با دوربين دوست داشتني ام   YASHICA fxd  و يكt50    CANON گرفته شده اند و عكسهاي 83 به بعد با دوربين ديجيتال  SONY cybershot P73 گرفته شده اند  .  براي اين كار محلي بهتر ازflickr   پيدا نكردم . اگر چه بيش از سه پوشه را بصورت رايگان در اختيار كاربر قرار نمي دهد  ولي فضاي خوبي دارد  .

   به هر حال دوستاني مانند خاطراتچی بايد مرا ببخشند ، چون فتوبلاگ بنده مسلما قابل مقايسه با فتوبلاگ ايشان نيست و احتمالا  به دليل فرصت كم بنده براي عكاسي ، دير به دير  به روز خواهد شد و در عكسهاي من از سوژه هاي قشنگ و مشنگ گوشه و كنار اروپا خبر چنداني نيست !  البته اگر ايشان براي ما يك فقره كارت دعوت فرستادند و سري هم به هلند زديم ...... حالا... شايد چند عكسي را هم گرفتيم !

+   شنبه 19 آذر1384   جناب کارگردان | 

      پريشب در اخبار 30/20 شبكه دو  تصاويري از چند جوان هنرمند پخش شد ، كه هنرشان تيونينگ اتومبيل هايشان بود ..... آن يكي هزينه سيستم صوتي اتومبيلش را 6 ميليون اعلام ميكرد ، و اين يكي ميگفت بابت  توربو كردن موتور اتومبيلش و ارسال آن به استراليا ( به قول خودش با لهجه انگليسي : آوس تره ليا ) 30 تومن خرج  كرده و الان اتومبيلش در مجموع 90 تومن مي ارزد . دلم براي آخرين نفرشان سوخت كه با شرمندگي گفت : فقط سه ميليون خرج اتومبيلش كرده .

حتما شما هم وقتي مواردي از اين قبيل ميبينيد يا ميشنويد ، به ياد آدم هاي نيازمندي مي افتيد كه اگر فقط بخشي از اين پولها ميتوانست  در اختيار آنها قرار گيرد ، چه ها مي شد و نميشد.

       همين يك ماه پيش بود كه در ماه رمضان ،  به دعوت يكي از دوستان همكار ، سري به يكي از مناطق سطح پايين شهر زديم و مقداري خوراكي و پول ، كه به كمك چند نفر آدم خيّر تهيه شده بود ،  ميان چهار خانواده تقسيم شد . خانواده هايي كه دو موردشان 5 نفرعضو داشتند و يتيم بودند ؛ اولي چون هنوز پرونده شان در كميته امداد ثبت نشده بود ، هيچ گونه منبع درآمدي نداشتند و دومي كه مثلا... از كميته امداد كمك ميگرفت ، ميگفت از عيد تا حالا 45 هزار تومان ( حدود 50 $ ) دريافت كرده اند . خانواده سوم هم پدرشان بيكار بود و مادر و دختر از صبح تا عصر در حياط خانه سير پاك ميكردند از قرار هر كيلو 20 تومن ! ( مقصود بيست تا تك توماني است ) و خانواده يك نفري چهارم  ، پير زني بود تنها و معلول ،  كه چون سند خانه 50 متري اش مشكلاتي داشت ،  برايش گاز نكشيده بودند و در سرماي اوايل آبان ماه ،  ميگفت شبها مثل بيد ميلرزم .

      چقدر بد است كه بسياري از ما خوبان ، درك مان از واژه " كمك "  فقط به اندازه روزنه باريك صندوق صدقه است . آنهم براي اينكه بلايي سر خودمان نيايد ! و مرگ بد را از خودمان دور كنيم .

      چقدر سطحي است تصور بسياري از ما كه انتظار داريم نيازمندان واقعي را در قالب شخصيتهايي مانند  "  كوزت " ويكتور هوگو ببينيم : كوچولو و خوشگل و ماماني و خوش سخن  و در حال حمل سطلهاي پر از آب براي خانواده تنارديه ؛ كه آنوقت رغبت كنيم به او كمك كنيم . در حالي كه بيشتر انسانهاي نيازمند كساني هستند كه محل سكونت شان در پايين شهر است و تربيت خود و فرزندانشان هم در همانجا شكل گرفته و حتي شايد بلد نباشند تشكر هم بكنند .

      چقدر زشت است كه بسياري از ما اين جمله را مخصوص  مواقع برخورد با انسانهاي نيازمند حفظ كرده ايم كه : " برو خدا بده "  ؛  و نيازمندان را يا فقط كساني ميدانيم كه سر چهارراه ها گدايي ميكنند و شيشه پاك ميكنند و معتاد هستند ، و يا اگر هم اينگونه فكر نكنيم ، هيچگاه زحمتي براي يافتن آبرومندان آنها نميكشيم .

       چقدر خجالت دارد كه بسياري از ما امت محمد "ص" هيچگاه اين تصميم را به مخيله مان هم راه نميدهيم كه هر ماه بصورت ثابت  1  تا  2  درصد درآمدمان را به انسانهاي ديگري اختصاص دهيم كه آنها هم مانند ما در سال 2005 ميلادي و در چند دقيقه اي محل سكونت ما زندگي ميكنند ؛ ولي لذت خوردن يك پرس چلوكباب ( واقعي ! و بدون سويا ) در سال ، براي خود و فرزندانشان ، همانقدر دست نيافتني است ، كه خريدن يك اتومبيل پورشه يا فراري براي جوانان هنرمند اول مطلب رويايي است .

     و چقدر لذت بخش است كه انسان با دست خودش مبلغي را به دست كسي برساند كه ميداند شب قبل او و خانواده اش ، شكمشان را با سيب زميني پخته اي پر كرده اند ،  كه آنهم بصورت نسيه تهيه شده است ، اما اكنون فرزند كوچكش با مشاهده پولي كه در دستان شماست  ، با لبخندي شيرين ، ميداند كه شام امشب شان با شبهاي ديگر قدري فرق ميكند .

+   شنبه 5 آذر1384   جناب کارگردان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
آختونگ

اگر چه شغل نویسنده این صفحه کارگردانی تلویزیونی است ، ولی نوشته های این صفحه الزاما فقط در این زمینه نیستند ، یعنی بیشتر وقتها اصلا نیستند !

نوشته هاي پيشين

عشق شکلاتی
مظلوم حسین
تست مجری
حق مسلم ما ...
مظلوم حسين (ع)
طعم موسيقي
جوانان هنرمند ...
آخرین بازی
زنان ونوسی مردان دیپلمه
بی دردسرترین شغل اجتماع
آرشيو پيوندهاي روزانه

آرشيو
آبان 1388
تیر 1388
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1386
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
دوستان من
حرفهایی از دل زمان
ترانه های چیـــــنی
سبــــوی عشــــــق
این شبـــــــــــــــها
من و خلـــــــوت دل
از تو تا بی نهــــایت
مــــرد دلتــــــــــنگ
کشـــکول جــــوانی
هـــوای شرجــــــی
ستاره های آسمان
ایـــــــرســــــــــــــا
ایـــــــران زمیـــــــن
خلــوت انــــــــــس
با خاطراتم از هلند
هـــزاردســــــــتان
خـــــــــاله زهـــــرا