تبليغاتX
جناب کارگردان

    با وجود اينكه خودم هميشه با طعنه از دوستاني كه دير به دير آپديت ميكردند گله ميكردم ، اينبار خودم نيز دچار معضل ديرآپديتي شدم و بيش از دو ماه از اينجا دور بودم ؛ اصلي ترين دلايل اين دوري هم اينها بودند : كار و ماموريت ، ويروسي شدن و به هم ريختگي ويندوز و نداشتن فرصت براي اصلاح خودش و ويروس كش هايش ، مشكل سرويس دهنده اينترنت بنده در 20 روز گذشته  و اين اواخر، يكي دوبار تغيير موضوع اصلي اين پست به علت عاشق شدن يك نفر كه عرض خواهم كرد .

و اما مهمترين اتفاقهايي كه در اين مدت پيش آمدند و بنده فرصت پرداختن به آنها را نداشتم :

 

 

 

    ۱ـ بزرگ شدن جوجه هاي كبوتر خانمي كه انگار بهار هرسال ميخواهد روي كنتور گاز خانه مان تخم بگذارد و آدم بيكاري مثل من هر روز پيش از رفتن سر كار از آنها عكس بگيرد 

   ۲ـ رفتن بنده به نمايشگاه اعصاب خورد كن  كتاب ، كه پس از 17 سال شركت ، احتمالا به علت شلوغي غير قابل تحمل آن ، امسال آخرين سالي بود كه در آن شركت ميكردم .

 

مردي با عشق شكلاتي

و اما كسي كه  عاشق شدنش موجب تغيير موضوع اين پست شد كسي نبود جز يكي از « بستگان»  . قضيه از اين قرار است كه اين «  بسته » عزيز ( از مفردات بستگان) كه يك جوانپسر 25 ساله و مدرس دانشگاه آزاد مافوق اسلاميست ، مدتي بود كه عاشق يك « بستني» ( از متعلقات بستگان) از شاگردان دلبند خود شده بود و از مدتي پيش از مطلع ساختن خانواده اش ، از طريق sms با بنده در تماس بود و از من راجع به شيوه تحقيق پيرامون تركيبات آن بستني ، نظر ميخواست . بنده هم خدمت ايشان عرض كردم كه : ببين عزيز من ، اولا تحقيق در مورد كسي كه فقط به محل تحصيلش دسترسي داري و خانواده اش در شهري دور زندگي ميكنند  مشكل است ، و ثانيا با اطلاعاتي  كه تا همينجا خودت به من رسانده اي ، ايشان هم سنش 4 ماه از تو بيشتر است ، هم نمره چهره اش از تو بالاتر است ، هم وضع مادي خانواده اش از تو بهتر است ، هم قدش از تو بلند تر است ، و مهمتراز همه : فرهنگش با تو تفاوتهاي مسافتي دارد .اگر واقعا مسايل مهمتري مد نظرت هست ، كه نميتوان كسي را به همين راحتي به اين منظور شناخت و بايد تحقيقهاي دقيقتري انجام داد .  ظاهرا اين بستني گرامي از نوع سالار است و با تو كه يك بستني كيم شكلاتي هستي قدري فرق دارد . اگر تصميم داري مانند بسياري از دوستان جوان هموطنمان مدتي با ايشان باشي و بعد از عادي شدن  طعم روكش توت فرنگي ايشان پس از مدتي آن را change كني كه شايد درست انتخاب كرده  باشي ، به هر حال بشرآزاد ، هميشه از پديده تنوع استقبال كرده است . اما اگر ميخواهي مانند ما اممممل ها ! به دنبال زندگي و خانواده و بچه و آينده بچه ها و... باشي كه هميشه بايد دنبال بستني ليتري خانوادگي باشي !     اما بستني چوبي قصه ما پيش از اينكه قضيه را با خانواده اش در ميان بگذارد ، در حالي كه با شاگرد دلبندشان قرار و مدارهاي بعدي را گذاشته بودند و همراه ايشان در يك شام آخر رومانتيك ، دو پرس خوراك سلطاني هم نوش جان كرده بودند ، سرانجام قضيه را با خانواده اش درميان گذاشت و طبق پيش بيني هاي موثق بنده ،  آشوب خانوادگي بپا شد ،  چون مطلع بودم كه خانواده محترم ايشان هميشه از طرفداران پروپاقرص بستني سنتي حاج حبيب بوده اند .

   بلاخره به هر زحمتي كه بود ، آن شب صبح شد و استاد عاشق ما ناچار شد تا طبق تصميم گيريهاي دادگاه خانوادگي ، رضايت دهد تا اندكي هم راجع به شرايط نگهداري و تاريخ مصرف بستني دلبندشان تحقيقاتي انجام دهد و .....  داستان ما بصورتي خاتمه پيدا كند كه اصلا به درد سريال سازان شبكه هاي ما نخورد ، چون ديگر جاي آب بستن به كار و كش دادن آن تا  52 قسمت را ندارد .

    تحقيقات انجام شد آنهم چه تحقيقاتي ... ظاهرا استاد ما در اولين تحقيقات ميداني متوجه ميشوند كه بستني دلبندشان نه تنها مدتي دور از يخچال نگهداري شده ، بلكه احتمالا اندكي از روكش خوش رنگ و لعاب آن هم  در پوشش بسته بندي قشنگ آن آب شده ،  و از قرار معلوم ايشان يك ترمي را هم به دلايل نامعلومي معلق بوده اند و ....

   ولي ... ميگويم  باز خدا پدر و مادرش را بيامرزد كه با انجام تحقيقاتش زود متوجه تفاوتهايشان شد و زياد با عواطف خودش و دختر مردم بازي نكرد  نه؟

+   دوشنبه 29 خرداد1385   جناب کارگردان |