|
موقعي كه تلويزيون فيلم هندي پخش ميكند دلم براي همسرم ميسوزد ! بنده خدا از يك طرف دوست دارد با ديدن آن ، بخشي از خاطرات ده پانزده سال پيش اش كه ديدن فيلمهاي هندي در تلويزيونهاي كشورهاي عربي بوده را در ذهنش تداعي كند ، آخر بابا ، بلاخره آدم حداقل با ديدن يك فيلم بايد اتفاقي از نوع سرگرمي برايش افتاده باشه يا نه ؟ بلاخره توي هر نوع فيلم و سريال ايراني ، چيني ، عربي ، ژاپني و ... بلاخره به ابتدايي ترين شكلش هم كه شده ، سعي ميكنند پيامي اخلاقي يا با عرض پوزش يك كوفتي را درونش بگنجانند تا بتوانند سريال شان را بخورد بيننده بدهند . همين يانگوم معصوم (س) هم با وجود متن آش دوغي اش كه به ترتیب ، در قسمتهای زوج و فرد سريال ، يا تصميم به قتلش ميگرفتند ، يا حلوا حلوايش ميكردند ، بلاخره چارتا پيام اخلاقي و بهداشتي و خواص مواد غذايي از ميان آش شله قلمكاري كه براي جناب عاليجناب ميپخت در مي آمد . ( اين را ميدانستم كه IQ شرقيها پايين تر از خيليهاست ، ولي فكر نميكردم خودشان با منگول نشان دادن مردمشان ، اينگونه به آن اعتراف كنند ) يا فيلمهاي ترسناك براي ترسيدن ، كمدي براي خنديدن ، هاليوودي براي انگشت به دهان ماندن ( از جلوه هاي ويژه شان ) و بلاخره هركدام كاربردايي دارند . اما گذشته از همان آوازهاي مذكور كه نقش سس سالاد اين فيلمها را براي بيننده عامي بازي ميكنند ، واقعا چه جذابيتي در اين ژست هاي خاص بازيگران هندي و داستانهاي دزد و پليسي كه از بچگي با هم پدركشتگي داشته و چه ميدانم ... همديگر را پيدا كردن هاي پس از ساليان دراز ، هوا پريدن ها ، و شانسها و اتفاق هاي نادر خاص اين فيلمها و افكتهاي صوتي تكراري مشت و لگد در آنها هست ، كه بيننده عامي با وجود تمام تصنعی که در آنها حس میکند ، باز هم از این فیلمها دل نمیکند ؟ مدتي قبل يكي از اين دوستان وبلاگي كه خيلي سنگ فيلمهاي هندي را به سينه ميزد ، در پاسخ به جوابي كه من در زير نوشته اش گذاشته بودم ، ميگفت زود قضاوت نكن ، و اصرار داشت كه اول بايد فيلمهاي جديدشان را ببيني بعد قضاوت كني . در صورتي كه اتفاقا تنها تصاويري را كه از فيلمهاي هندي ميشود تحمل كرد همان تصاوير قديمي راج كاپور است كه اطفال روستايي و بدون تنبان را بغل ميكند و ضمن محبت به آنها آوازش را هم ميخواند . شايد تنها علتي كه از نظر بنده ميتوانست وجود داشته باشد ، نزديك بودن حال و هواي داستانهاي فيلمهاي هندي با داستانهايي مانند قصه هاي شهرزاد و ساير داستانهاي پايان خوش شرقيست ، كه آنها را هم زماني براي بچه ها ميخواندند تا خوابشان ببرد . ولي جالب اينجاست كه ديگر در فيلمهاي جديدشان هم ، خبري از آن قصه هاي هزارويكشب گونه نيست . حالا بعد از تمام اين حرفها ، بنده را در سفرهاي با اتوبوس تصور كنيد كه هر بار مجبور بودم يكي دو ساعت ، با چشم دوختن اجباري به يك مانيتور ، يكي از اين فيلمها را تا آخرش تحمل كنم ! |
|
+
یکشنبه 11 آذر1386 جناب کارگردان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو فتو بلاگ |
| آختونگ |
اگر چه شغل نویسنده این صفحه کارگردانی تلویزیونی است ، ولی نوشته های این صفحه الزاما فقط در این زمینه نیستند ، یعنی بیشتر وقتها اصلا نیستند ! |
| نوشته هاي پيشين |
|
عشق شکلاتی |
| آرشيو |
|
آذر 1386 آبان 1386 مرداد 1386 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |