|
یادش به خیر ، حدود نه سال قبل ، یک مجموعه داستانی کار کردم که زمستان 81 از شبکه دو هم پخش شد . داستان آن در مورد خانواده ای بود که حدود سی سال بعد ، اقدام به خرید یک روبات خانگی میکنند تا در امور خانه به اعضای خانواده کمک کند . با ورود روبات به خانه و پی بردن پسر خانواده به برخی از قابلیت های ارتباطی روبات با خارج از خانه ، ماجراهایی بوجود می آمد که دستمایه داستانهای ما می شد . یکی از مشکلاتی که در زمینه نویسندگی آن مجموعه داشتم ، پیش بینی امکانات و سطح زندگی یک خانواده ایرانی در سی سال بعد ، و نوع کارها و خدماتی بود که یک روبات میتوانست ارائه کند . پس از تولید ، در جلسه ارزیابی برنامه ، که طبق معمول میبایست پاسخگوی مسائل طرح شده از سوی اعضای شورای ارزیابی باشیم ، یکی از اعضا که نوبتش شده بود تا به ما گیر بدهد ، پس از چند تعریف و گفتن « دستت درد نکنه » الکی ، گفت : ببینم ، برای چی اسم شخصیت اصلی داستان که پسربچه خانواده است را گذاشته ای « محسن »؟ من گفتم : اتفاقا این کار عمدی بود ! چون من فکر میکنم ، همانطور که الان اسمهایی مثل : محسن ، محمود ، راضیه ، خدیجه ، سیما ، شهلا ، شوکت و ... دارند قدیمی میشوند و به جای آنها این اسمها جایگزین میشوند : رزیتا ، آرمیتا ، شیما ، مهلا ، کارملا ! ، استنباط من این است که در سی سال بعد ، اینبار اسمهای گروه دوم قدیمی می شوند و ملت دوباره به همان اسمهای خودمانی تر روی می آورند ! |
|
+
سه شنبه 19 آبان1388 جناب کارگردان |
|
|
این روزها « امید » چقدر مشتری پیدا کرده ؛ منظورم امید به بسته ماندن چشم خداست . مگر نمی گویند خداوند در بخشندگی بی همتاست ، پس چطور ممکن است اینقدر سختگیر باشد که حالا اگر چارتا از دستورات دینی را هم رعایت نکردیم ، کینه ما را به دل بگیرد و عذابمان کند ؟ خیر . این از رحمت خداوند به دور است . چقدر شجاع شده ایم ، اخطارهای صریح قرآن کریم و احادیث معتبری چون حدیث معراج پیامبر(ص) در مورد لزوم رعایت حجاب را نادیده میگیریم ، وفقط با این توجیه که « من هم مثل همه ... » به بهانه آراسته بودن ، با مانتویی که تمام ابعاد و طول و عرض اندام بدن را به نمایش میگذارد ، وبا موهایی آویخته ، در خیابان دنبال چشم میگردیم و به خدا میگوییم : دلمان پاک است و منظوری نداریم . در شب عروسی ، جدای اینکه به خاطر وجود آرایش چند ساعته ، قید نماز مغرب آن شب را میزنیم ، چقدر راحت با بیرون انداختن بخشهای بالا تنه ( علی الحساب ) از جلوی چشمها ، رژه غرور میرویم تا برای چند ساعت کانون توجه باشیم ، توجیه بعدش هم که معلوم است : تمام لباسهای عروس همینطور هستند ، و فقط یک شب بیشتر نیست ! چقدر راحت به برخی از بندگان خوب خدا که سعی میکنند حجاب و سایر اعمالشان با دینشان منطبق باشد ، برچسب اُمُل میزنیم و آنها را تحقیر میکنیم که با زمان جلو نمیروند ... عجب جسارتی داده است به ما این توجیه « امروزی بودن » تا با آن تمام دستورات دینمان را به شبستان ذهنمان بفرستیم ، تا شاید فقط هنگام بروز مشکلات ، یا دوران پیری به سراغشان برویم . با این توجیه که : « برو ببین مردم چه میکنند ، مگر ما چه کرده ایم ؟ ... » ، چقدر راحت زشتی گناه های مثلا... کوچک مان را نادیده میگیریم ، شاید فکر کرده ایم که عبور از پل صراط به رتبه است ، نه به حد نصاب ... و ما مثلا... شیعیان علی بن ابیطالب (ع) هم که چه رتبه ای داریم در مقابل این همه ملل کافر دنیا ! ای کاش در کنار مطالعه آثار جبران خلیل جبران و پائولو کوئیلو و کتب کسب موفقیت و چگونه پولدار شدن ، یک بار هم که شده به ترجمه ساده قرآن کریم که گفته شده معجزه دین ماست ، نگاهی می انداختیم و از آن فقط جهت راهی کردن مسافر و سفره هفت سین و به عنوان موزیک متن مجالس عزا استفاده نمیکردیم . راستی که این روزها ، در این دنیای فشن و بیزنس و کار و تجارت ، چقدر صحبت از قیامت و بهشت و جهنم ، دمده شده ... میگوید : حالا کو تا اون دنیا ، اونجا هم که رسیدیم یه کاریش میکنیم ! چه احساس امنیت کاذبی داریم در جمع مردم ، شاید فکر میکنیم اگر ما و سایرین در قیامت تعدادمان زیاد باشد و با هم متحد باشیم ، خداوند از تهدیدهایش پشیمان میشود و از عذاب ما منصرف میشود . امان از روزی که با صدایی مهیب ، با سر و روی خاکی از خواب قبر بیدار میشویم و تمام وعده های نسیه فرض شده و نیمه باورمان را نقد می یابیم ، و دیگر از مامان و بابا و مامان جون و هیچ حامی دیگری خبری نیست ، ما می مانیم و پاسخگویی به وظایفی که انجام نداده ایم ، چرا که نخواستیم اندکی برای فکر کردن به آنها وقت بگذاریم . |
|
+
جمعه 1 آبان1388 جناب کارگردان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| آختونگ |
اگر چه شغل نویسنده این صفحه کارگردانی تلویزیونی است ، ولی نوشته های این صفحه الزاما فقط در این زمینه نیستند ، یعنی بیشتر وقتها اصلا نیستند ! |
| آرشيو |
|
آذر 1388 آبان 1388 تیر 1388 آذر 1386 آبان 1386 مرداد 1386 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |