|
پريشب در اخبار 30/20 شبكه دو تصاويري از چند جوان هنرمند پخش شد ، كه هنرشان تيونينگ اتومبيل هايشان بود ..... آن يكي هزينه سيستم صوتي اتومبيلش را 6 ميليون اعلام ميكرد ، و اين يكي ميگفت بابت توربو كردن موتور اتومبيلش و ارسال آن به استراليا ( به قول خودش با لهجه انگليسي : آوس تره ليا ) 30 تومن خرج كرده و الان اتومبيلش در مجموع 90 تومن مي ارزد . دلم براي آخرين نفرشان سوخت كه با شرمندگي گفت : فقط سه ميليون خرج اتومبيلش كرده . حتما شما هم وقتي مواردي از اين قبيل ميبينيد يا ميشنويد ، به ياد آدم هاي نيازمندي مي افتيد كه اگر فقط بخشي از اين پولها ميتوانست در اختيار آنها قرار گيرد ، چه ها مي شد و نميشد. همين يك ماه پيش بود كه در ماه رمضان ، به دعوت يكي از دوستان همكار ، سري به يكي از مناطق سطح پايين شهر زديم و مقداري خوراكي و پول ، كه به كمك چند نفر آدم خيّر تهيه شده بود ، ميان چهار خانواده تقسيم شد . خانواده هايي كه دو موردشان 5 نفرعضو داشتند و يتيم بودند ؛ اولي چون هنوز پرونده شان در كميته امداد ثبت نشده بود ، هيچ گونه منبع درآمدي نداشتند و دومي كه مثلا... از كميته امداد كمك ميگرفت ، ميگفت از عيد تا حالا 45 هزار تومان ( حدود 50 $ ) دريافت كرده اند . خانواده سوم هم پدرشان بيكار بود و مادر و دختر از صبح تا عصر در حياط خانه سير پاك ميكردند از قرار هر كيلو 20 تومن ! ( مقصود بيست تا تك توماني است ) و خانواده يك نفري چهارم ، پير زني بود تنها و معلول ، كه چون سند خانه 50 متري اش مشكلاتي داشت ، برايش گاز نكشيده بودند و در سرماي اوايل آبان ماه ، ميگفت شبها مثل بيد ميلرزم . چقدر بد است كه بسياري از ما خوبان ، درك مان از واژه " كمك " فقط به اندازه روزنه باريك صندوق صدقه است . آنهم براي اينكه بلايي سر خودمان نيايد ! و مرگ بد را از خودمان دور كنيم . چقدر سطحي است تصور بسياري از ما كه انتظار داريم نيازمندان واقعي را در قالب شخصيتهايي مانند " كوزت " ويكتور هوگو ببينيم : كوچولو و خوشگل و ماماني و خوش سخن و در حال حمل سطلهاي پر از آب براي خانواده تنارديه ؛ كه آنوقت رغبت كنيم به او كمك كنيم . در حالي كه بيشتر انسانهاي نيازمند كساني هستند كه محل سكونت شان در پايين شهر است و تربيت خود و فرزندانشان هم در همانجا شكل گرفته و حتي شايد بلد نباشند تشكر هم بكنند . چقدر زشت است كه بسياري از ما اين جمله را مخصوص مواقع برخورد با انسانهاي نيازمند حفظ كرده ايم كه : " برو خدا بده " ؛ و نيازمندان را يا فقط كساني ميدانيم كه سر چهارراه ها گدايي ميكنند و شيشه پاك ميكنند و معتاد هستند ، و يا اگر هم اينگونه فكر نكنيم ، هيچگاه زحمتي براي يافتن آبرومندان آنها نميكشيم . چقدر خجالت دارد كه بسياري از ما امت محمد "ص" هيچگاه اين تصميم را به مخيله مان هم راه نميدهيم كه هر ماه بصورت ثابت 1 تا 2 درصد درآمدمان را به انسانهاي ديگري اختصاص دهيم كه آنها هم مانند ما در سال 2005 ميلادي و در چند دقيقه اي محل سكونت ما زندگي ميكنند ؛ ولي لذت خوردن يك پرس چلوكباب ( واقعي ! و بدون سويا ) در سال ، براي خود و فرزندانشان ، همانقدر دست نيافتني است ، كه خريدن يك اتومبيل پورشه يا فراري براي جوانان هنرمند اول مطلب رويايي است . و چقدر لذت بخش است كه انسان با دست خودش مبلغي را به دست كسي برساند كه ميداند شب قبل او و خانواده اش ، شكمشان را با سيب زميني پخته اي پر كرده اند ، كه آنهم بصورت نسيه تهيه شده است ، اما اكنون فرزند كوچكش با مشاهده پولي كه در دستان شماست ، با لبخندي شيرين ، ميداند كه شام امشب شان با شبهاي ديگر قدري فرق ميكند . |
|
+
شنبه 5 آذر1384 جناب کارگردان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| آختونگ |
اگر چه شغل نویسنده این صفحه کارگردانی تلویزیونی است ، ولی نوشته های این صفحه الزاما فقط در این زمینه نیستند ، یعنی بیشتر وقتها اصلا نیستند ! |
| نوشته هاي پيشين |
|
عشق شکلاتی |
| آرشيو |
|
آبان 1388 تیر 1388 آذر 1386 آبان 1386 مرداد 1386 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |