|
هنگامي كه از امام حسين(ع) و مصائب او سخن به ميان مي آيد ، هر كس به فراخور ميزان درك و آگاهيش از حادثه ، عكس العمل نشان ميدهد . برخي لباس مشكي ميپوشند ، ديگران در اين دهه حضورشان در مساجد و مكان هاي مذهبي بيشتر ميشود و ... از سوي ديگر خيلي ها كه خود را با روشنفكران محشور ميدانند ، مشغول تجزيه و تحليل واقعه عاشورا ميشوند : كه اصلا چرا اين قضيه پيش آمد و چه ميشد اگرامام حسين (ع) بصورت ظاهري هم كه ميشد تقيّه ميكرد ! و خود و اهلبيت اش را نجات ميداد ؟ عده ديگري هم كه رها تر از اين حرفها هستند ، خود را براي تعطيلات و تفريحات آن چند روز آماده ميكنند . اما شايد بيشترين درك و زجر متعلق به كساني باشد كه ضمن دانستن داستان عاشورا ، اقدام به بازسازي صحنه هاي عاشورا در ذهن خود مي نمايند ............... اينكه كسي نجيب ترين انسان زمان خودش باشد و همه هم اين را بدانند و نوه پيامبري باشد كه پيروان همان پيامبر او را محاصره كنند و راه بازگشتش را ببندند و او هر چه آنها را نصيحت كند ، حرفهايش را بفهمند ، ولي شمشيرهايشان را بالاتر بياورند ..... اينكه تمام خانواده آدم همراهش باشند و بزودي قرار است شاهد كشته شدن او باشند و پس از آن در اين بيابان به دست عده اي وحشي بيفتند ..... اينكه آدم بداند دشمنش كسي است كه پس از مرگش به لباسش هم رحم نميكند ..... اينكه قرار است پس از كشته شدنش طبق رسم شان ، سرش را جدا كنند و آنرا نزد اميرشان ببرند ................ راستي كسي ميتواند تمامي مراحل جداشدن يك سر از بدن را تصور كند ؟ موقعي كه يك خنجر ، بخش گلوي يك انسان را بريد و به قسمت ستون فقرات رسيد ، چگونه مشكل جدا كردن مهره ها را حل ميكنند ؟ ...... قطعا به اين سادگي نميشود و لازم است تا سر را با قدرت به اين سو و آن سو خم كنند تا جدا شود ..... خدايا بابت اين تصور به ما صبر بده ! چند سال پيش كه براي نشان دادن خال كوچكي كه روي پاي دخترم بود به متخصص پوست مراجعه كرديم ، ايشان گفت كه بهتر است آنرا با جراحي سرپايي كوچكي برداريم . موقعي كه در اتاق عمل در كنار دخترم ايستاده بوديم تا نترسد ، ديدم يواش يواش دارم گيج ميشوم و شانس آوردم كه تخت ديگري هم آنجا گذاشته بودند ، چون چند لحظه بعد خودم را ديدم كه بر روي آن تخت دراز كشيده ام و دارم به هوش مي آيم ! دكتر گفت : چيزي نيست ، چند لحظه بيهوش شديد ! ..... حالا در آنروز چه بر سر زينب(س) و ديگران آمده نميدانم ؟..... جدي ميگويم ..... هر چه دوربين ذهنم را بعد از شهادت امام حسين(ع) به خيمه هاي آتش گرفته نزديك ميكنم تا سعي كنم نوع تصاوير و صداهاي آنجا را حدس بزنم ، نميتوانم . اينروزها انگار كه مظلوميت حسين(ع) تمامي ندارد . فكر كرده ايد كوفيان و پرونده شان در گردوخاك تاريخ مدفون شده اند ؟ سري به گوگل ارث بزنيد تا خودتان از نزديك ببينيد : گنبد سمت راست را اينگونه به گوگلي ها معرفي كرده اند : « قاضي عباس علمدار » چون از خودشان بوده و فرزند فاطمه ام البنين(س) بوده و براي همين در روز عاشورا از طرف ابن زياد برايش امان نامه آورده بودند . اما آن يكي كيست ؟ الهي ...... نكند رفيق قاضي عباس بوده ؟ كاش اقلا روي آن مينوشتند « شهيد گمنام » تا بهتر به جهانيان معرفي شود .
|
|
+
جمعه 14 بهمن1384 جناب کارگردان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو فتو بلاگ |
| آختونگ |
اگر چه شغل نویسنده این صفحه کارگردانی تلویزیونی است ، ولی نوشته های این صفحه الزاما فقط در این زمینه نیستند ، یعنی بیشتر وقتها اصلا نیستند ! |
| نوشته هاي پيشين |
|
عشق شکلاتی |
| آرشيو |
|
آذر 1386 آبان 1386 مرداد 1386 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |