<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>جناب کارگردان</title>
<link>http://iribblog.blogfa.com/</link>
<description>نوشته های نیمه شخصی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 02 Dec 2007 07:54:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title> سس هندی</title>
<link>http://iribblog.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0000cc&gt;    موقعي كه تلويزيون فيلم هندي پخش ميكند دلم براي همسرم ميسوزد ! بنده خدا از يك طرف دوست دارد با ديدن آن ، بخشي از خاطرات ده پانزده سال پيش اش كه ديدن فيلمهاي هندي در تلويزيونهاي كشورهاي عربي بوده را در ذهنش تداعي كند ، &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 157px; HEIGHT: 227px&quot; alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i13.tinypic.com/7329jd1.jpg&quot; align=left border=0&gt;و از سوي ديگر با كسي مثل من طرف است كه بدبختانه نميدانم چرا هر چه ميكنم نميتوانم به احترام سليقه همسرم هم كه شده ، هنگام پخش اين فيلمها آرام بگيرم و خنده ام نگيرد . چند ماه پيش هم كه بلاخره يك بار توانستم خودم را كنترل كنم و چيزي نگويم ، اين بار با شليك خنده دخترم روبرو شد . چرا كه در صحنه اي از فيلم ، جناب « آميتاب بچان » پس از اينكه با همسرش خدا حافظي كرد و از خانه بيرون آمد ، به سراغ يك كيوسك تلفن رفت ، و با خانه اش تماس گرفت و از درون تلفن براي زنش آواز خواند ! البته هميشه در اينطور مواقع خودش هم خنده اش ميگيرد و ميگويد :  &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0000cc&gt;« باور كن خودم هم ميدونم كه فيلمهاشون خيلي مسخره س ولي من بيشتر از آوازهاشون خوشم مياد كه اونوقتها توي فيلمهاشون پخش ميشد » ( منظورش همان آوازهاي گرگم به هوا و قايم باشك بازي آميخته با تحركات موزون است ) &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0000cc&gt;و من هم بلافاصله با او ادامه ميدم : « كه الان هم ديگه اون آوازها اينجا پخش نميشن » &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0000cc&gt;   آخر بابا ، بلاخره آدم حداقل با ديدن يك فيلم بايد اتفاقي از نوع سرگرمي برايش افتاده باشه يا نه ؟ بلاخره توي هر نوع فيلم و سريال ايراني ، چيني ، عربي ، ژاپني و ... بلاخره به ابتدايي ترين شكلش هم كه شده ، سعي ميكنند پيامي اخلاقي يا با عرض پوزش يك كوفتي را درونش بگنجانند تا بتوانند سريال شان را بخورد بيننده بدهند .  &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0000cc&gt;همين يانگوم معصوم (س) هم با وجود متن آش دوغي اش كه به ترتیب ، در قسمتهای زوج و فرد سريال ، يا تصميم به قتلش ميگرفتند ، يا حلوا حلوايش ميكردند ، بلاخره چارتا پيام اخلاقي و بهداشتي و خواص مواد غذايي از ميان آش شله قلمكاري كه براي جناب عاليجناب ميپخت در مي آمد . ( اين را ميدانستم كه IQ شرقيها پايين تر از خيليهاست ، ولي فكر نميكردم خودشان با منگول نشان دادن مردمشان ، اينگونه به آن اعتراف كنند ) يا فيلمهاي ترسناك براي ترسيدن ، كمدي براي خنديدن ، هاليوودي براي انگشت به دهان ماندن ( از جلوه هاي ويژه شان ) و بلاخره هركدام كاربردايي دارند .&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 303px; HEIGHT: 177px&quot; alt=&quot;&quot; hspace=4 src=&quot;http://i17.tinypic.com/81s6br6.jpg&quot; align=left vspace=4 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0000cc&gt;    اما گذشته از همان آوازهاي مذكور كه نقش سس سالاد اين فيلمها را براي بيننده عامي بازي ميكنند ، واقعا چه جذابيتي در اين ژست هاي خاص بازيگران هندي و داستانهاي دزد و پليسي كه از بچگي با هم پدركشتگي داشته و چه ميدانم ... همديگر را پيدا كردن هاي پس از ساليان دراز ، هوا پريدن ها ، و شانسها و اتفاق هاي نادر خاص اين فيلمها و افكتهاي صوتي تكراري مشت و لگد در آنها هست ، كه بيننده عامي با وجود تمام تصنعی که در آنها حس میکند ، باز هم از این فیلمها دل نمیکند ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0000cc&gt;   مدتي قبل يكي از اين دوستان وبلاگي كه خيلي سنگ فيلمهاي هندي را به سينه ميزد ، در پاسخ به جوابي كه من در زير نوشته اش گذاشته بودم ، ميگفت زود قضاوت نكن ، و اصرار داشت كه اول بايد فيلمهاي جديدشان را ببيني بعد قضاوت كني . در صورتي كه اتفاقا تنها تصاويري را كه از فيلمهاي هندي ميشود تحمل كرد همان تصاوير قديمي راج كاپور است كه اطفال روستايي و بدون تنبان را بغل ميكند و ضمن محبت به آنها آوازش را هم ميخواند .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0000cc&gt;   شايد تنها علتي كه از نظر بنده ميتوانست وجود داشته باشد ، نزديك بودن حال و هواي داستانهاي فيلمهاي هندي با داستانهايي مانند قصه هاي شهرزاد و ساير داستانهاي پايان خوش شرقيست ، كه آنها را هم زماني براي بچه ها ميخواندند تا خوابشان ببرد . ولي جالب اينجاست كه ديگر در فيلمهاي جديدشان هم ، خبري از آن قصه هاي هزارويكشب گونه نيست .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0000cc&gt;   حالا بعد از تمام اين حرفها ، بنده را در سفرهاي با اتوبوس تصور كنيد كه هر بار مجبور بودم يكي دو ساعت ، با چشم دوختن اجباري به يك مانيتور ، يكي از اين فيلمها را تا آخرش تحمل كنم !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 02 Dec 2007 07:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iribblog&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>iribblog</dc:creator>
<guid>http://iribblog.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بنام خدا ... </title>
<link>http://iribblog.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;    شروع ميكنم تا ببينم اينبار نيز ميتوانم مانند سالهاي قبل نويسنده ثابتي براي اين صفحه باشم يا نه؟ شما هم برايم دعا كنيد . همانطور كه قبلا عرض شد در اين مدت زندگي ما هم مانند شما داراي فراز و نشيبهايي بود كه همچنان مهمترين آنها براي بنده ، توفيق سفر به ديار وحي در ارديبهشت گذشته بود . رويايي دوهفته اي كه انشاالله نصيب هر عاشقي بشود .&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 195px; HEIGHT: 250px&quot; alt=&quot;السلام علیک ایها النبی ...&quot; hspace=2 src=&quot;http://i20.tinypic.com/51200l.jpg&quot; align=left vspace=2 border=1&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;     در مهلت ثبت نام عمره مفرده در اداره مان ، به همسرم عرض كردم : بلاخره به ما اذن زيارت انفرادي ميفرماييد يا خير ؟ كه بلاخره ايشان در آخرين روز ثبت نام يعني 12 اسفند گذشته رضايت خويش را اعلام نمودند و بنده هم با عجله ، نامه درخواست خود را نوشته و آنرا در نيمساعت آخر ثبت نام ، بر روي ميز مسئول ثبت نام قرار دادم . عصر همان روز منشي مدير كل به موبايلم زنگ زد و گفت : فلاني مشتلق بده كه در قرعه كشي به عنوان اولين نفر اسمت درومد .  بنده را ميگوييد ؟ ... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;     دو ماه و اندي پس از آن روز در اواخر ارديبهشت ، هواپيماي سعودي حامل ما پرواز كرد و در يك صبح خيال انگيز به مدينه رسيديم .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;     اما از ويژگيهاي سفر ما ... اولينش همراه داشتن دوربين ديجيتالم بود كه چقدر بدردم خورد و خدا را شكر كه توانستم آنرا سالم برگردانم . خصوصا با اخباري كه تازگيها راجع به آزار و اذيت وهابيون ، نسبت به اعمال شرك آميز ما شيعيان ميشنوم .  گر چه ما را هم يكي دو باري به جرم شركوگرافي ! و گرفتن تصاويري از گنبد خضراء ، از حياط مسجدالنبي بيرون انداختند ، ولي باز جاي شكرش باقيست كه دوربين و عكسهاي آن كه حدود 300 تايي ميشوند سالمند .&lt;IMG alt=&quot;ورودی اصلی بقیع ... و عشاق محروم از زیارت ...&quot; hspace=2 src=&quot;http://i2.tinypic.com/631hr3s.jpg&quot; align=left vspace=2 border=1&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;از ديگر نكات جالب اين سفر اين بود كه من به نوعي ، با تمامي همسفرانم فرق داشتم ، چرا كه هم از طريق قبولي در يك قرعه كشي اداري آمده بودم ،  هم مجرد آمده بودم ،  در آن زمان دستم خالي بود و بيش از 120 هزار تومان براي تمامي مخارج سفر و سوغاتي در اختيار نداشتم ، و هیچ قراري هم براي بدرقه و استقبال و نصب پارچه در منزل و ...با کسی نگذاشته بودم . مثل يك بچه خوب از در خانه مان بيرون آمدم و رفتم زيارت ، و با يك آژانس برگشتم خانه و زنگ خانه را زدم و گفتم : سلام که من برگشتم ! البته دليل كوچكش اين بود كه ما در شهري غريب زندگي ميكرديم و دلايل بزرگترش هم كه مربوط ميشوند به طرز تفكرات شخصيه بنده كه بمانند ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;اولين باري بود كه ميديدم در بدو ورود به يك هواپيما ، ميهمانداران خارجي آن تكرار ميكردند : شوماغه نيكست ! ( صندليها شماره اي نيست ) آنهم در يك پرواز خارجي . اما بعد دليلش را متوجه شدم : در هيچ پروازي نميتوان اينهمه مسافر پير و بي سواد را يكجا ملاقات كرد !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt; و چه بگويم از اين بي سوادي ... حاجي سواد خواندن و نوشتن كه نميدانست ، پيش از سفر هم كه در كنار جمع آوري ليست سوغاتي ها ، حوصله گوش كردن به مسائل متفرقه حج ! مانند تاريخ اسلام و نبوت و امامت را هم كه نداشته ، ميرسيد كنار قبور مطهر ائمه بقيع ، مي ديد يك نفر وهابي افغاني دارد همه اعتقاداتش پيرامون تشیع و شفاعت و امامت و ... را ميبرد زير سؤال ،&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 261px; HEIGHT: 216px&quot; alt=&quot;پشت دیوارهای بقیع ...  ای کاش کسانی که معتقدند هنوز هم در جامعه ما زنان آزادی و امکان پیشرفت ندارند  حتما حتما سری به عربستان میزدند ...&quot; hspace=2 src=&quot;http://i22.tinypic.com/308v4ut.jpg&quot; align=left vspace=2 border=1&gt; تازه مي افتاد به فكر كه : بلاخره اعمال و تفكرما جمعيت اقليت شيعه درست است يا اين همه مسلمان غير شيعه ؟ بعضي از باسوادترين هايشان هم كه در اطراف غار حراء دنبال محل تار بستن عنكبوت و لانه كبوتر ميگشتند ! چقدر مطالعه پيش از اين سفر لازم و حياتيست .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;     چقدر لذت بخش بود نماز جماعت در صفوف ساير برادران مسلمانم از ساير كشورها ، و چقدر خوشم آمد ازسني هاي هموطن خودمان كه به علت حضورشان در استانهاي مرزي ، متاسفانه كمتر با آنها هم صحبت ميشويم ، و پاكستانيها ، بنگلادشي ها كه هر بار ، اگر شده به بهانه پرسيدن زمان نماز عشاء يا موقیت مكانهاي زيارتي سعي ميكردم با آنها ارتباط برقرار كنم ؛ و چقدر متاسفم براي باصطلاح : خادمين حرمين شريفين ، كه فقط با قيافه هاي عبوسشان شناخته ميشدند .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;     از غار حراء چه بگويم كه هنوز هم نمیدانم خودم آنجا بوده ام یا روحم .&lt;IMG alt=&quot;بهتر از این جایی برای نماز صبح سراغ دارید ؟  بله ... آن مکان نورانی خود مسجدالحرام است و اینجا بالای غار حرا ...&quot; hspace=2 src=&quot;http://i4.tinypic.com/67gc5qr.jpg&quot; align=left vspace=2 border=1&gt; اي كاش من هم تنبلي نميكردم و روز قبلش در زيارت دوره ( اگر چه ساعت 11 صبح بود و گرم ) همراه چند تن از همسفران رفته بودم ، چون ميگفتند خيلي خلوت بوده . اما ما كه بخيال خودمان خيلي زرنگ بوديم ، فرداي آنروز پيش از نماز صبح حركت كرديم و براي نماز صبح آن بالا بوديم ، ديديم انگار كه به يكي از مكانهاي ديدني در كشور خودمان آمده ايم كه مردم صبحهاي جمعه براي كوهنوردي به آنجا ميروند ، چون غلغله بود از هموطنان گرامي و زباني جز زبان فارسي به گوش آدم نميخورد ! و غيرايرانيها بعداز حدود ساعت 8 صبح پيدايشان شد . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;افسوس كه در چنين شرايطي امكان خلوت كردن در اولين مكان نزول وحي و جبرئيل وجود نداشت . ولي امان از شامپانزه هاي اطراف غار ! بله شامپانزه . كافي بود يكي از زوار محترم به توصيه ديگران گوش نكند و پلاستيك حاوي وسايلش را در گوشه اي بگذارد تا بسرعت يكي از شامپانزه ها آنرا بربايد و ابتدا محتويات غير خوراكي آنرا شامل دوربين و جانماز و ...را به درون دره پرت كند و سپس مشغول تناول محتويات خوراكي آن شامل آب معدني و بيسكويت و ... شود !&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 300px; HEIGHT: 223px&quot; alt=&quot;واقعا جریان این میمونهای مزاحم چیست؟ آیا بخاطر خوراکیهای زوار آنجا آمده اند  یا کسی بخاطر بی احترامی به مکان نزول وحی عمدا آنها را آنجا آورده ؟ خدا میداند&quot; hspace=2 src=&quot;http://i18.tinypic.com/6ezrvyh.jpg&quot; align=left vspace=2 border=1&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;     هنگامي كه در مسجد الحرام شنيدم كه قرآنهايي با ترجمه فارسي هم در مكانهاي كتابدان قرآن وجود دارد حسابي خوشحال شدم ، چرا كه ديگر مجبور نبودم قرآن خودم را ببرم و بياورم . زيرا هنگام نماز جماعت نميدانستم آنرا كجا بگذارم . اما يك بار موقعي كه ضمن خواندن پاورقي ترجمه سوره نساء يكي از همين قرآنهاي ترجمه سعودي ، نام شيعه و معتزله را به عنوان خوارج از دين خواندم حسابي حالم گرفت و مجبور شدم باز هم قرآن خودم را كه ظاهرش متفاوت بود همراهم بياورم . يكي دوبار كه به علت انجام نماز جماعت آنرا روي قرآنهاي ديگر قرار دادم ، فوري يك نفر مي آمد و آنرا تورق ميكرد كه مبادا درون آن چيزي باشد !&lt;IMG alt=&quot;اردیبهشت بهترین ایام زیارت . تا کنون در هیچ تصویری این مکان را به این خلوتی دیده اید؟&quot; hspace=2 src=&quot;http://i6.tinypic.com/508b7sz.jpg&quot; align=left vspace=2 border=1&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;     و در نهايت چقدر از كم بودن جراتم براي نزديك شدن به همانهايي كه بخاطرشان آمده بودم ، حالم ميگرفت . سجده گاه پيامبر در غار حراء ، محل بين قبر مبارك نبي(ص) و منبرش ، حجر اسماعيل ، قدمگاه حضرت ابراهيم ، حجرالاسود ، و در نهايت خود كعبه شريف ، از مكانهايي بودند كه يا جرات نميكردم كنار آنها حضور پيدا كنم و يا به آنها دست بزنم و يا كمتر جرات كردم . درك حضور در با ارزش ترين نقاط هستي قدري مشكل بود ... حقيقتا مشكل بود .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Oct 2007 04:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iribblog&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>iribblog</dc:creator>
<guid>http://iribblog.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلامی دوباره</title>
<link>http://iribblog.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;        هر کاری کردم لااقل در سالگرد خاموشی چراغ این وبلاگ چیزی بنویسم نشد که نشد . انشاالله دراولین فرصت که فکر کردم ابتدا میرسم به دوستان عزیزم سری بزنم ،  به خودم اجازه نوشتن مطلب هم میدهم .  فقط تا همین جایش عرض کنم که در ۶ ماه گذشته ، انتقال محل سکونت ازشهر غریب قبلی به شهرغریب جدید ، همچنین انتقال شغل با تمام مشکلاتش را در پرونده تعطیلی موقت این وبلاگ دارم . از عزیزانی که هرازچند گاهی بیاد حقیربی معرفت می افتادند و سری به اینجا میزدند سپاسگزارم .  سر فرصت مزاحم میشم .....&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 28 Jul 2007 21:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iribblog&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>iribblog</dc:creator>
<guid>http://iribblog.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هر که راهش پیش ، گامش پستر</title>
<link>http://iribblog.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;     اينكه انسان موجوديست با ظرفيت پايين ، شكي در آن نيست . بارها ديده ايم يا شنيده ايم كه انساني به خاطر اينكه چهره اش از ديگران زيباتر است ، يا جيبش از ديگران پرتر است ، و يا مدير و مسئول است و موقعيت اجتماعيش بالاتر ، خودش را از سايرين جدا ، و خلاف انتظار رفتار كرده است . &lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;ولي عجيب اين است كه اين قانون معكوس الانتظار ، &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;در مورد نظم و انظباط و رعايت قوانين اجتماعي هم درست در ميآيد ، يعني اينكه ظاهرا هر جامعه اي كه داراي دستورالعملهاي غني تري در زمينه هاي مذهبي و اجتماعي هست ، كمتر از همان قوانين تبعيت ميكند . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;اگر از ژاپنيها و كره ايهاي شينتويي شروع كنيم ، ميبينيم كه چقدر مقيد به رعايت قوانين اجتماعيشان هستند و با اينكه از لحاظ اقتصادي و اجتماعي ديرتر از ديگران شروع كرده اند ، ولي سريع پيشرفت كرده اند . بعد از آنها ، اين صهيونيستهاي پدر سوخته ! هستند كه باز ، بسياري از پشت صحنه هاي جهاني و اقتصاد را در دست دارند . مسيحيان عزيز هم كه دين و مذهبشان غني تر از قبليهاست &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;ولي باز سرعت پيشرفتشان از قرون وسطي به اينطرف&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;بد نبوده ،&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;ولي نميدانم چه مصيبتي گريبانگير اين مسلمانان شده است كه هر چه بخواهي در كتاب مذهبيشان يافت ميشود ، ولي اينقدر نسبت به رعايت آن قوانين و توصيه ها ضعيف عمل ميكنند و بدنبال آن از بسياري جهات ، از ساير ملل عقب تر مانده اند . همين هم باعث شده &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;تا برخي ابلهان بدون مطالعه كافي در دين اسلام ، نواقص ملل اسلامي را ناشي از داشتن اين دين بدانند . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;خداوند كريم در قرآن چقدر بايد راجع به رعايت اصول در انواع قوانين اجتماعي و اخلاق و خانواده و معامله و دفاع از خوديها در مقابل دشمن و ... امر نمايند ؟ &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;پيامبراسلام (ص) نيز ، با شيوه زندگي و رفتار و كردارش ، براستي كه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;الگو و نمونه كاملي از انسان اجتماعي و پيشرفته بوده و هست . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;حالا صبر كنيد !  &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اجازه دهيد قدري جلوتر هم بياييم تا به شيعيان عزيز خودمان برسيم . مذهبي كه امامان آن ، عترت پيامبر و در واقع مفسران و بازكننده رموز قرآن كريم براي عامه هستند . پيروان اين مذهب ، كه ديگر كارشان خيلي درست است! هر چقدر در كلام اهل بيت سخنان زيباتر و غني تري راجع به شيوه هاي صحيح زندگي يافت ميشود ، پيروان محترم را دورتر از رعايت آن قوانين مي يابيم . از رعايت عيان ترين قوانين اسلام ، فرضا حجاب گرفته ، تا زشتي رشوه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و ربا و تبعيضهاي اجتماعي و ...&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;در اجتماع امروزي ما كمتر آثاري هست . اموري مانند رانت خواري يا زيرميزي و شيريني داراي چنان قواعد و اصولي شده اند كه اگر نداني وامانده اي .&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;براستي چرا ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 25 Jul 2006 02:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iribblog&amp;postid=13</comments>
<dc:creator>iribblog</dc:creator>
<guid>http://iribblog.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>يك خاطره فوتبالي بمناسبت جام جهاني</title>
<link>http://iribblog.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;قبل از هر چيز اعلام كنم كه بنده نه تنها اهل تماشا كردن فوتبال باشگاهي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;نيستم ، &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;بلكه از دنبال كردن اخبار آنها و اينكه كي كجا رفت و چي گفت و چي خورد و .... هم مبرا هستم ، اما با اين وجود در زمستان سالهاي 77 و 78&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;من در مركز خوزستان ، &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;با انگيزه ترين شخصي بودم كه با علاقه حاضر شدم كارگرداني بازي تيمهاي استقلال تهران و فولاد خوزستان را در استاديوم اهواز به عهده بگيرم . اين دو بازي كه هر دو بارش بصورت زنده از شبكه سه پخش شدند ، اولين كارهاي ورزشي بنده به حساب مي آمدند . &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i6.tinypic.com/16kvmo1.jpg&quot; align=left border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;بازي كه شروع شد ديگر من بودم و چهارتا تصويربردار نيم انگيزه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;و دوربينهايشان ...&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;‍« &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;دوربين&amp;nbsp;۳ نوكرتم ... تو فقط نماي لانگ بازيكنا رو داشته باش&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;، دوربين 2 قربونت سعي كن بازيكنا رو تو همين اندازه تصويري كه برات توضيح دادم نيگهدار ، چه بيان اينطرف زمين و نزديك تو ، چه برن اونطرف ، دوربين 1سعي كن نماي فول بازيكنايي رو داشته باشي كه توپ زير پاشونه و باش ورميرن ، دوربين 4 هم مخلصتم سعي كن با نزديك شدن توپ به هر كدوم از دروازه ها يا اتفاقهاي خاص تو زمين سريع برگردي و عكس العمل تماشاچيا و نيمكت نشينا رو داشته باشي ... مربي ... مربي استقلال رو بهم بده ... زود ... اِ ... گل شد ! زود برو رو تماشاچياي فولاد ... &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;»&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;اتفاقا آن بازيها به عنوان اولين كارهايي به حساب آمدند كه در آنها تكرار گلها و لحظات هيجان انگيز بصورت&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;slow motion&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;پخش شد ، و تا پيش از آن در شهرستانها سابقه نداشت ! حال ميفرماييد آخرين پيشرفت دهه پاياني قرن بيستم را !&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;فقط اتفاقي كه در پايان كار افتاد ،&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;باعث شد كه همكاران واحد سيار تا چند روز به من بيچاره بخندند . قضيه از اين قرار بود كه با وجود رد شدن تصاوير از زير انگشتان مبارك بنده و پخش آنها از شبكه سراسري ، پس از تمام شدن بازي دستانم را از خستگي به كمرم زدم و به مسئول فني گفتم : ميبخشيد آقاي غلامي ، باور كن آخرش من متوجه نشدم : فولاد برد يا استقلال ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Jul 2006 03:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iribblog&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>iribblog</dc:creator>
<guid>http://iribblog.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://iribblog.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#0000ff&gt;&amp;nbsp; با سلام&amp;nbsp; ، از آنجايي که قرارداد من براي آدرس قبل تمام شده ،&amp;nbsp;همچنین کسي را&amp;nbsp; هم دم دست نداشتم تا مشکلات ( ام تي ) مربوط به قالب آن را با مبلغي کارمندي ! برايم حل کند ، مجبور شدم تا ضمن پناه به بلاگفا جان ، خودم را از شر چيزهايي که فعلا فرصت يادگيريشان را نداشتم راحت کنم .&amp;nbsp;&amp;nbsp; والا ! ... آدم برود زبانش را تقويت کند ،&amp;nbsp; يا نرم افزارهايي که براي کارش و علاقه هايش مفيد هستند را ياد بگيرد ،&amp;nbsp; يا وقت بگذارد براي ام تي ؟&amp;nbsp;&amp;nbsp; فقط امیدوارم اینبار که آمدیم&amp;nbsp;سر چشمه&amp;nbsp;بلاگفا ، سرورهایش در آمریکا مسدود نشود و این چشمه هم خشک نشود ! ضمنا چون قرار است که بستني چوبي مطلب پايين را دعوت کنم تا نظر دوستانم را راجع به طرز فکرش بخواند ، مطلب پايين همچنان فعال است&amp;nbsp;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Jun 2006 00:35:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iribblog&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>iribblog</dc:creator>
<guid>http://iribblog.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عشق شکلاتی</title>
<link>http://iribblog.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #0066ff; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;با وجود اينكه خودم هميشه با طعنه از دوستاني كه دير به دير آپديت ميكردند گله ميكردم ، اينبار خودم نيز دچار معضل ديرآپديتي شدم و بيش از دو ماه از اينجا دور بودم ؛ اصلي ترين دلايل اين دوري هم اينها بودند : كار و ماموريت ، ويروسي شدن و به هم ريختگي ويندوز و نداشتن فرصت براي اصلاح خودش و ويروس كش هايش ، مشكل سرويس دهنده اينترنت بنده در 20 روز گذشته&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;و اين اواخر، يكي دوبار تغيير موضوع اصلي اين پست به علت عاشق شدن يك نفر كه عرض خواهم كرد .&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: center; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;و اما مهمترين اتفاقهايي كه در اين مدت پيش آمدند و بنده فرصت پرداختن به آنها را نداشتم :&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: center; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: center; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto&quot; align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;&lt;v:shapetype coordsize=&quot;21600,21600&quot; o:spt=&quot;75&quot; o:preferrelative=&quot;t&quot; path=&quot;m@4@5l@4@11@9@11@9@5xe&quot; filled=&quot;f&quot; stroked=&quot;f&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 480px; HEIGHT: 150px&quot; alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i3.tinypic.com/15rxmw4.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/v:shapetype&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: center; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto&quot; align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;&lt;v:shapetype coordsize=&quot;21600,21600&quot; o:spt=&quot;75&quot; o:preferrelative=&quot;t&quot; path=&quot;m@4@5l@4@11@9@11@9@5xe&quot; filled=&quot;f&quot; stroked=&quot;f&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = v ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:vml&quot; /&gt;&lt;v:stroke joinstyle=&quot;miter&quot;&gt;&lt;/v:stroke&gt;&lt;v:formulas&gt;&lt;v:f eqn=&quot;if lineDrawn pixelLineWidth 0&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @0 1 0&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum 0 0 @1&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @2 1 2&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @3 21600 pixelWidth&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @3 21600 pixelHeight&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @0 0 1&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @6 1 2&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @7 21600 pixelWidth&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @8 21600 0&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @7 21600 pixelHeight&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @10 21600 0&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:formulas&gt;&lt;v:path o:extrusionok=&quot;f&quot; gradientshapeok=&quot;t&quot; o:connecttype=&quot;rect&quot;&gt;&lt;/v:path&gt;&lt;o:lock v:ext=&quot;edit&quot; aspectratio=&quot;t&quot;&gt;&lt;/o:lock&gt;&lt;/v:shapetype&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;۱ـ &lt;/SPAN&gt;بزرگ شدن جوجه هاي كبوتر خانمي كه انگار بهار هرسال ميخواهد روي كنتور گاز خانه مان تخم بگذارد و آدم بيكاري مثل من هر روز پيش از رفتن سر كار از آنها عكس بگيرد&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ۲ـ&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;رفتن بنده به نمايشگاه اعصاب خورد كن&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;كتاب ، كه پس از 17 سال شركت ، احتمالا به علت شلوغي غير قابل تحمل آن ، امسال آخرين سالي بود كه در آن شركت ميكردم .&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: red; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: red; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm -34.7pt 0pt -27pt; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;مردي با عشق شكلاتي&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 1.3pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;و اما كسي كه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;عاشق شدنش موجب تغيير موضوع اين پست شد كسي نبود جز يكي از « بستگان»&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;. قضيه از اين قرار است كه اين «&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;بسته » عزيز ( از مفردات بستگان) كه يك جوانپسر 25 ساله و مدرس دانشگاه آزاد مافوق اسلاميست ، مدتي بود كه عاشق يك « بستني» ( از متعلقات بستگان) از شاگردان دلبند خود شده بود و از مدتي پيش از مطلع ساختن خانواده اش ، از طريق &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;sms&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; با بنده در تماس بود و از من راجع به شيوه تحقيق پيرامون تركيبات آن بستني ، نظر ميخواست . بنده هم خدمت ايشان عرض كردم كه : ببين عزيز من ، اولا تحقيق در مورد كسي كه فقط به محل تحصيلش دسترسي داري و خانواده اش در شهري دور زندگي ميكنند&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;مشكل است ، و ثانيا با اطلاعاتي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;كه تا همينجا خودت به من رسانده اي ، ايشان هم سنش 4 ماه از تو بيشتر است ، هم نمره چهره اش از تو بالاتر است ، هم وضع مادي خانواده اش از تو بهتر است ، هم قدش از تو بلند تر است ، و مهمتراز همه : فرهنگش با تو تفاوتهاي مسافتي دارد .اگر واقعا مسايل مهمتري مد نظرت هست ، كه نميتوان كسي را به همين راحتي به اين منظور شناخت و بايد تحقيقهاي دقيقتري انجام داد .&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i3.tinypic.com/15rxrf6.jpg&quot; align=left border=0&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;ظاهرا اين بستني گرامي از نوع سالار است و با تو كه يك بستني كيم شكلاتي هستي قدري فرق دارد . اگر تصميم داري مانند بسياري از دوستان جوان هموطنمان مدتي با ايشان باشي و بعد از عادي شدن&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;طعم روكش توت فرنگي ايشان پس از مدتي آن را &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;change&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; كني كه شايد درست انتخاب كرده&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;باشي ، به هر حال بشرآزاد ، هميشه از پديده تنوع استقبال كرده است . اما اگر ميخواهي مانند ما اممممل ها ! به دنبال زندگي و خانواده و بچه و آينده بچه ها و... باشي كه هميشه بايد دنبال بستني ليتري خانوادگي باشي !&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-no-proof: yes&quot;&gt;&lt;v:shape id=_x0000_s1026 style=&quot;MARGIN-TOP: 0px; Z-INDEX: 1; LEFT: 0px; VISIBILITY: hidden; MARGIN-LEFT: 0px; WIDTH: 50pt; POSITION: absolute; HEIGHT: 50pt; TEXT-ALIGN: left; mso-position-horizontal-relative: text; mso-position-vertical-relative: text&quot; coordsize=&quot;21600,21600&quot; o:spt=&quot;100&quot; o:preferrelative=&quot;t&quot; path=&quot;m@4@5l@4@11@9@11@9@5xe&quot; filled=&quot;f&quot; stroked=&quot;f&quot; adj=&quot;0,,0&quot;&gt; &lt;v:stroke joinstyle=&quot;round&quot;&gt;&lt;/v:stroke&gt;&lt;v:formulas&gt;&lt;/v:formulas&gt;&lt;v:path o:connecttype=&quot;segments&quot;&gt;&lt;/v:path&gt;&lt;o:lock v:ext=&quot;edit&quot; selection=&quot;t&quot;&gt;&lt;/o:lock&gt;&lt;v:textbox&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot;&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD style=&quot;BORDER-RIGHT: #ece9d8; BORDER-TOP: #ece9d8; BORDER-LEFT: #ece9d8; BORDER-BOTTOM: #ece9d8; BACKGROUND-COLOR: transparent&quot;&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;v:stroke joinstyle=&quot;miter&quot;&gt;&lt;/v:stroke&gt;&lt;v:f eqn=&quot;if lineDrawn pixelLineWidth 0&quot;&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @0 1 0&quot;&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum 0 0 @1&quot;&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @2 1 2&quot;&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @3 21600 pixelWidth&quot;&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @3 21600 pixelHeight&quot;&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @0 0 1&quot;&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @6 1 2&quot;&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @7 21600 pixelWidth&quot;&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @8 21600 0&quot;&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @7 21600 pixelHeight&quot;&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @10 21600 0&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/v:textbox&gt;&lt;/v:shape&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;اما بستني چوبي قصه ما پيش از اينكه قضيه را با خانواده اش در ميان بگذارد ، در حالي كه با شاگرد دلبندشان قرار و مدارهاي بعدي را گذاشته بودند و همراه ايشان در يك شام آخر رومانتيك ، دو پرس خوراك سلطاني هم نوش جان كرده بودند ، سرانجام قضيه را با خانواده اش درميان گذاشت و طبق پيش بيني هاي موثق بنده ،&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;آشوب خانوادگي بپا شد ،&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;چون مطلع بودم كه خانواده محترم ايشان هميشه از طرفداران پروپاقرص بستني سنتي حاج حبيب بوده اند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 1.3pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;بلاخره به هر زحمتي كه بود ، آن شب صبح شد و استاد عاشق ما ناچار شد تا طبق تصميم گيريهاي دادگاه خانوادگي ، رضايت دهد تا اندكي هم راجع به شرايط نگهداري و تاريخ مصرف بستني دلبندشان تحقيقاتي انجام دهد و .....&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;داستان ما بصورتي خاتمه پيدا كند كه اصلا به درد سريال سازان شبكه هاي ما نخورد ، چون ديگر جاي آب بستن به كار و كش دادن آن تا&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;52 قسمت را ندارد . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 1.3pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;تحقيقات انجام شد آنهم چه تحقيقاتي ... ظاهرا استاد ما در اولين تحقيقات ميداني متوجه ميشوند كه بستني دلبندشان نه تنها مدتي دور از يخچال نگهداري شده ، بلكه احتمالا اندكي از روكش خوش رنگ و لعاب آن هم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;در پوشش بسته بندي قشنگ آن آب شده ،&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;و از قرار معلوم ايشان يك ترمي را هم به دلايل نامعلومي معلق بوده اند و ....&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 1.3pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;ولي ... ميگويم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;باز خدا پدر و مادرش را بيامرزد كه با انجام تحقيقاتش زود متوجه تفاوتهايشان شد و زياد با عواطف خودش و دختر مردم بازي نكرد&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;نه؟&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: blue; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 1.3pt 0pt 0cm; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Jun 2006 00:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iribblog&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>iribblog</dc:creator>
<guid>http://iribblog.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سال نو مبارک</title>
<link>http://iribblog.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#0000ff&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مبارك است ؛ هم سال نو و هم دستيابي كشورمان به چرخه سوخت هسته اي ؛ اتفاقي كه هر ايراني با انصافي را در هر كجاي دنيا كه باشد خوشحال ميكند .&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=3 src=&quot;http://i3.tinypic.com/vy4ep4.jpg&quot; align=left vspace=3 border=0&gt; انشاء الله كه مديران كشور بتوانند با تصميم گيريهاي صحيح ، مشكلات سياسي پيش رو را نيز از سر راه بردارند . انصافا كه كيفيديم . خوب ... سال 84 اگر چه خدا را شكر سال خانه دار شدن ما بود ، ولي از لحاظ شغلي بدترين سال كاري من از ابتداي استخدامم تا كنون بود ، و باور كنيد اين اواخر ، يكي از اصلي ترين علتهاي كم كار شدن من در زمينه وبلاگ نويسي هم همين بود . نميدانم اين چه عادتي است كه من دارم ، هر وقت از لحاظ شغلي سرم شلوغ ميشود كتاب خواندن ها و موسيقي گوش كردنها ونوشتن هايم گل ميكنند ، و بر عكس ، آغاز فصل بيكاري براي من برابر است با فصل بي حالي ، آنهم در بيشتر زمينه ها . خداوند هم صبر ما را زياد كند و هم نبخشايد اين آدم پران ها را . اما اتفاقي كه باعث شد به امسال اميدوار شوم ، ضبط بخشي از يك برنامه مستند مربوط به شبكه چهار بود كه اگر چه خيلي محدود بود ولي باعث اميدواري من به ضرب المثل ( سالي كه نكوست ز بهارش پيداست ‍) شد . قضيه از اين قرار بود كه يكي از دوستان از تهران تماس گرفت و گفت حالا كه نوروز امسال هم مانند هر سال ميهمان مادر زنت در اهواز هستي ، بيا و بخش مربوط به خوزستان از فلان برنامه را كه شامل شهر شوش و چغازنبيل ميشود را براي ما ضبط كن . ما هم با يكي از دوستان قديمي در اهواز ، قرار و مداري گذاشته و دوربيني كرايه كرديم و از يك صبح تا عصر تصاوير مورد نظر را گرفتيم و خلاصه هم فال بود و هم تماشا . يكي ديگر از عادتهاي بد نوروزي من كه در واقع از همان قبلي آب ميخورد ، اين است كه چون در ايام عيد در خانه پدر خانم ، هيچ كار و باري ندارم ، ميشوم عين گارفيلد ! و حتي حوصله سر زدن به دوستان قديمي و فاميلها را هم از دست ميدهم . &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 263px; HEIGHT: 350px&quot; alt=&quot;معبد تاريخي و باشكوه چغازنبيل &quot; hspace=2 src=&quot;http://i2.tinypic.com/vdeagp.jpg&quot; align=left vspace=2 border=0&gt;در مجموع كل فعاليتهاي خارج از منزل بنده در اين چند روز شامل خريد كيك و شمع جهت برگزاري جشن تولد بچه هايم و رفتن به بازار كاوه براي تعويض گوشي موبايل برادر خانمم و سر زدن به كتابفروشيها بود . البته امسال مانند پارسال سفري هم به شوشتر داشتيم ، اما چشمتان روز بد نبيند ، همراه با دو اتومبيل ديگر كه هر دو نو و در حال آببندي بودند ؛ و راننده هاي آنها هم اصرار داشتند كه با سرعتي بيش از 65 رانندگي نكنند . خلاصه مسير يك ساعته اهواز به شوشتر براي ما شد دو ساعت و نيم . تازه وقتي رسيديم ايندفعه باران بهاري امانمان نميداد كه گوشه اي بنشينيم و طعامي تناول بنماييم . ولي راستي كه نوروز امسال هم عجب هوايي داشت خوزستان . هميشه با خودم ميگويم خدا كند يكوقت يكي از اين مسافران بخت برگشته نوروزي ، به خيال اينكه هميشه هواي آنجا اينطور است ، نيايد و خود را به آنجا منتقل كند . اما اي كاش سفر نوروزي امسال ما قدري شيرين تر تمام ميشد ، موقعي كه در روز دوازدهم فروردين داشتيم به شهر خودمان برميگشتيم پس از سه راهي دورود به بروجرد ، با روستايي نيمه ويران روبرو شديم كه با وجود گذشت يكي دو روز از فاجعه زلزله ، هنوز مملو از نيروهاي كمك رسان جهت خارج كردن افراد و اجساد از زير آوار بود . دست آخر هم بايد ما را ببخشيد كه در اين چند روز ، بجز چار پنج نفر نرسيدم به بقيه دوستان وبلاگي سري بزنم ، چون هم ، آنطور كه فكر ميكردم كامپيوتري در اختيارم قرار نگرفت و هم حدسم نسبت به قيمت اينترنت در اهواز درست درامد : ده ساعت شبانه ، دو هزاروپانصد تومان !&lt;/FONT&gt; </description>
<pubDate>Thu, 13 Apr 2006 00:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iribblog&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>iribblog</dc:creator>
<guid>http://iribblog.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مثبت تر از من ...</title>
<link>http://iribblog.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 1.3pt 0pt 0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;معمولا هميشه توي بحث در مورد هر موضوعي ، يه عده هستن كه از آدم مثبت تر فكر ميكنن و يه عده هم منفي تر . تو بحث هاي ملي و ميهني يا مذهبي ، &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;من هميشه كساني كه از من مثبت تر فكر ميكنن رو دوست داشتم . دوستان خوبم آقا جواد يا خاله زهرا يا خيلياي ديگه ، مثل تمام كساني هستن كه معتقدن در ارتباط با مسئله انرژي هسته اي ، &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;بايستي بصورت مطلق فقط كارمون رو انجام بديم و جلو بريم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;و زياد به مسائل ديگه توجه نكنيم ، كه اين تفكري كاملا مثبت راجع به اين هدفه ، ولي حرف من در اين مورد فقط يه كم فرق ميكنه : همونطور كه عرض كردم من هم كاملا به حقمون در اين مورد واقفم و معتقدم مسئولين كشور تا اينجاي كار خوب دفاع كردن و هنوز هم كه هيچ اتفاقي از جنس تهديد جدي نيفتاده ،&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;ولي به نظر من اگر تمام دنيا بخوان چيزي رو از ما محروم كنن و در اين ارتباط تهديدهاشون رو عملي كنن ، اونجاس كه لازمه دست به دامن مارمولك بازي سياسي شد ! مگه غير از اينه كه يه دفعه ديديم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;ا ... كره جنوبي هم داره يه كارهايي ميكنه كه تا حالا مخفيش كرده ؟&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;مگه خودمون سالهاي سال فعاليتهاي هسته اي رو مخفي نكرديم تا با يه گاف اطلاعاتي قضيه لو رفت؟ حالا هم يه راهي پيدا كنيد كه نه سيخ بسوزه نه كباب و فعلا خرشون كنيد تا غائله بخوابه ، بعدشم خدا بده بركت اينهمه مملكت به اين بزرگي ، دوباره يه گوشه كناري پيدا كنيد و مخفيانه هر كاري خواستيد بكنيد ، به شرطي كه باز نيايد تمام جيك و پيكتون رو لو بديد . خوب ، اين هم آخرين بيانيه سياسي ما در سال جاري ؛ اميدواريم از اونجايي كه اصولا ما نه سر پيازيم و نه ته پياز ، ولي از مزه پياز با كباب سيخ بدمون نمياد ، در سال جديد كمتر دچار مسائل سياسيه شويم .&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 1.3pt 0pt 0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;خوب ، ما فردا داريم ميريم اهواز ، وطن نوستالژيك بنده . اميدوارم هر خوبي و بدي ازمون ديديد حلال كنيد . خدا را چه ديديد ، يه وقت ديديد الاني كه دارم اين مطالبو مي نويسم ، يكي از اين هم استاني هاي تجزيه طلب ما هم مشغول چاق كردن يك بمب ! و گذاشتن اون سر يكي از مسيراي آينده ماي بيچاره باشه ! خلاصه اگر ازمون خبري نشد ميتونيد سراغ ما رو از بعضي ‹&amp;nbsp;دوستان آشنا ›&amp;nbsp;بگيريد . اگر هم سالم برگشتيم كه ايشالا مثل پارسال سعي ميكنم يه نيمچه سفرنامه اي همراه با عكس&amp;nbsp;تهيه كنم و بنويسم . ضمنا اگر تو اين چند مدت كارت ارزون پيدا كردم حتما سري بهتون ميزنم . خبر نداريد كه ، اهواز براي كارت و ساير خدمات اينترنتي و كامپيوتري حسابي دزد بازاره ، پارسال كه&amp;nbsp;پنج ساعت اينترنت دو هزار تومن بود !&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 13 Mar 2006 05:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iribblog&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>iribblog</dc:creator>
<guid>http://iribblog.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حق مسلم ما</title>
<link>http://iribblog.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0000cc size=2&gt;       سلام . ببخشيد . اول به خاطر اينكه مدتيه پيدام نيست و كمتر مينويسم و دوم به خاطر اينكه خيلي وقته به خيلي از دوستام سرنزدم ؛ باز معرفت بعضيا رو كه شرمنده ميكنن و سرزده ميان عيادت !  ايشالا ... سعي ميكنم تلافي كنم و موقعي كه وقتم بيشتر بود و احساس كردم بعضي از شما هم توي شرايط خاص روحي به سر ميبريد ، مزاحمتون بشم . البته بايد بگم كه من مشكل خاصي هم نداشتم ها ... اتفاقا به لطف بعضي از مديران جديدمون كه هنوز خوب جا نيفتادن و برنامه خاصي براي برنامه سازي ندارن ، مدتهاس كه بيكارم . حقيقتش مشكلم همين قضيه هسته اي لعنتي بود . اگر چه فكر ميكنم مسئولين كشور تا اينجاي كار خوب پيش رفتن و مقاومت كردن ، ولي از وقتي كه شنيدم وضع يه كم داره خراب ميشه حالم گرفته . فكر هم نميكنم نياز باشه تلاش كنم تا ثابت كنم كه آدم ترسو يا نااميدي نيستم . چون هم اين تلاش براي كساني كه من رو از نزديك نميشناسن بي فايده س و هم لااقل خودم ميدونم كه اينطوري نيستم . مسئله اينه كه مدام به خودم ميگم : اينكه ميگن : انرژي هسته اي ، حق مسلم ماست ، واقعا راست ميگن .  كيه كه بخواد اين رو رد كنه ؟ كدوم جاهليه كه بگه نه اينطور نيست ؟ بحث اينجاس كه هر چيزي يه نرخي داره . نرخش رو ميدي و اونو بدست مياري . من نميدونم ..... واقعا اگر مديران جامعه مون در حال حاضر يه كم ... فقط يه كم كوتاه بيان تا اين قضيه حل بشه واقعا ارزش نداره ؟ مگر نه اينه كه سالهاس فعاليتهاي هسته اي رو حتي دور از چشمهاي دقيق ماهواره ها شروع كردن و تا اينجا رسوندن ؟ حالا هم نميشه فعلا يه جورايي بيان غني سازي توي روسيه رو قبول كنن تا غائله بخوابه ، بعدش هم ، ماشالا به اين مملكت دراندشت كه توش پره سوراخ سنبه ، نميشه دوباره يواشكي اين گوشه و اون گوشه شروع كنن و كاري رو كه ميخوان انجام بدن ؟ الان كه لنگ انرژي هسته اي نمونديم كه . تا جايي كه ما ميدونيم از اون طرف قطر داره منابع مشترك گازمون رو به خاطر گيجي و كندي ما ، دو لپي قورت ميده و از طرف ديگه هم امارات با وضع يك سري قوانين حساب شده داره تمام سرمايه هاي باد نياورده مونو بالا ميكشه . بهتر نيست فعلا قاب زينو بچسبيم تا نيفتيم ؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0000cc size=2&gt;    ضمنا به نظر من صحيح نيست اين قضيه رو نه با  نهضت امام حسين (ع) قياس كنيم و نه با قضيه صلح اجباري امام حسن (ع) . چون تمام هستي و نيستي ما اين نيست كه يا بخوايم تا مرز شهادت و دادن درس به آيندگان پيش بريم و يا مجبور بشيم صلح كنيم و شهر رو در اختيار معاويه بذاريم . به نظر من بيشترين شباهت و قياس ، بين اين ماجرا و  پيمان صلح حديبيه وجود داره . حتما در اون روز هم مسلمونا شعار ميدادن : زيارت كعبه اي ، حق مسلم ماس ؛  و راست هم ميگفتن ، ولي هستي و نيستي اونا در گروي زيارت كعبه نبود كه به درخواست خيلياشون بخوان با مشركين وارد جنگ بشن و پيامبر اكرم(ص) كه قربون فكر و افكار قشنگ و حساب شدش برم چيكار كرد؟  اومد و قبول كرد كه موقتا با مشركين پيمان صلحي ده ساله ببنده ولي در پشت اون پيمان با خيال راحت به نشر و گسترش اسلام پرداخت و هنوز به دو سال نرسيده بود ، رفت و مكه رو هم فتح كرد . به اين ميگن فكر حساب شده . به اين ميگن سياست و درك صحيح از شرايط زمان . حالا هم باز چشم اميدمون به آقاي خامنه ايه . خدا كنه تصميم درستي بگيره ، كه به دلم روشنه همينطور هم ميشه .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0000cc size=2&gt;      حالا اگر اجازه بدين ميخواستم دو كلوم هم با داش محمود اختلاط كنم . ببين داداش ... نميدونم چند تا پيشنهاد بين المللي اماده كردي ، بيست تا بود ؟ بيست و دوتا بود ؟ فقط قربونت ، همين سه تايي رو كه تا حالا مطرح كردي علي الحساب كافيه ، بيا و رضايت بده يه مدت دندون رو جيگر ما بذار و فعلا بقيه شونو فاكتور بگير ، بذار خرمون از پل بگذره و امن و امان به اونطرف پل برسيم ، اون پله رو كه توي كارتون شرك 1 يادته ، خيلي خطريه ها ... بذار فعلا فيونا رو صحيح و سالم به اونطرف پل برسونيم ، بعد هر چي دلت خواست به اون اژدها هه فحش بده !  &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 200px; HEIGHT: 250px&quot; alt=&quot;&quot; hspace=2 src=&quot;http://i1.tinypic.com/o0q6br.jpg&quot; align=left vspace=2 border=1&gt; جون ننت نكنه تو اين گير و بير بياي پيله كني به سرخپوستاي آمريكا و بگي چه ميدونم ... چرا آبراهام لينكلن با اونهمه ادعاش نتونست فلان کنه و بهمان .  بذار اين مشكل فعليمون حل بشه ،  يه ايميل بهم بزن ، خودم ميرم عيال و بچه هاشو ميذارم خونه مادرش و ميام با هم ميريم سراغ اسرائيل و از توي گوگل ارث پاكش ميكنيم  ، بعدش هم ميريم پته تمام كوره ها و تنوراي هولوكاست پلوماستو ميريزيم رو آب . بله ، حرف حق هميشه حقه . ولي هر سخن زماني و هر نكته ، چي ؟ مكاني دارد . اگر بحث گفتن حرف حقه ، چه حقي بالاتر از حق ضايع شده ياس اهل بيت (س) و مولاي شيعيان (ع)  توسط بعضيا ... ولي اگر قبول كرديم كه به خاطر اتحاد مسلمين حرفي از اون بميون نياريم ، بهتره كه الان هم بخاطر حفظ همين چيزهايي كه داريم  يه كم سكوت كنيم و كوتاه بيايم تا ايشالا سر فرصت به چيزاي ديگه اي هم كه دوست داريم برسيم .               جدي گفتم ها ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Feb 2006 05:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iribblog&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>iribblog</dc:creator>
<guid>http://iribblog.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
